محض اطلاع

همه آنجه به آن می اندیشم

محض اطلاع

همه آنجه به آن می اندیشم

محض اطلاع

به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود

ویرایش کننده

وبلاگ html5 css3

سایت html5 css3

بایگانی
آخرین نظرات

شب که رسید و اندکی خوابیدم

روح وروانم با همه تنش های موجود ، به ساحل آرامش نزدیک شده بود

و طوفان اتفاقات و حرف هائی که خیلی هم دوستانه نبود، از کنارم گذشته بود

و با همه خرابی هائی که برجا گذاشته بود

حالا تنها ، بادی بود که بر جسم فرسوده من می کوبید و اندک موجودی خرابه ام را ورق می زد

بی آنکه خودم خواسته باشم ، همه اتفاقات چند روز گذشته در ذهنم مرور می شد

حرف هائی که از منظر نگاه من ، فقط سفسطه ای بود برای توجیه

کلماتی برای رام کردن من

جملاتی که به همراهش سرکوفت بود ومنت گذاشتن

چون همیشه ، سادگی من وقبول اشتباهاتم ، کفه ترازو را کاملا به نفعشان سنگین کرده بود

خیالی نیست

گذشتیم وگذشت

سری به قبرستان زدم

خیل دوستان وهمرزمانی که در عنفوان جوانی ،

سر بر بالشت خشت گذاشته بودند و فارغ از همه اتفاقات این جهان در عالمی دیگر که هیچ خبری از آن نداریم، در اوج ، پرواز می کردند

کجا دانند حال ما سبک بالان ساحل ها!!!

ساده بود حل این معما وقتی قطعات چند ساله پازل را در کنار هم می گذاشتم

تنها کسی که ده سال با ابلاغ بر مسندی بنشیند که خیلیها خود را لایقش می دانند

و خیلیها برای جور کردن ارنج تیم خودشان به این مکان مهم نیاز دارند

همین میشود که شد

وقتی برای همسر فلان مدیر طی سنوات گذشته نامه ها نوشته میشودتا ارتقایش دهند!!!

وقتی برای فلان نفرقولها داده میشود

وقتی برای فلان کس همه قانون را زیر پا می گذارند

وقتی رابطه بر ضابطه ساری و جاری و ارجح هست

راه حلش قربانی کردن یک نفر است

و چه کسی از من بهتر

خوشبختانه سرم در آخور هیچ کس نیست که گروه و تیمی متهم شود به اینکه نفر شما با بی آبروئی رفت

که نه تنها مهم نیست

که با رفتنش می توانند وعده های بهروزی بدهند

چون کسی نیست که در برابر بی قانونی و بی عدالتی و ظلمشان، حرفی بزند

اعتراضی بکند.

مکر هم چیز خوبیست

بعید می دانم باورهای من ارزشی داشته باشند

گرچه سالهای عمرم را به پای آنها گذاشتم

گمان دارم اگر قیامتی هم باشد

باز خدا هم آنها را به بهانه زیرک بودن ، بر من ارجح می داند

دلم برای خودم سوخت!!!؟

چقدر ساده که نه

احمق بودم

گمان می کردم با کار و تلاش

درک می کنند

نمی دانستم نباید کار کرد

باید مکر داشت

باید سیاست مدار بود

باید بلد بود دلربائی کرد

آموختم هیچ کس از حرف حساب و قانون ، خوشش نمی اید

و کسی که منادی آن باشد را نه تنها دوست نمی دانند بلکه دشمن حسابش می کنند

ساده بودم که انتظار داشتم کسانی را که بواسطه حمایت من سری در میان سرها علم می کنند

حداقل حرمتم را نگه  دارند!!!

خظا کردم اگر انتظار احترام را داشتم

اینجا دنیاست

ساعت بیشرمی

مشروح نامردی  های دوران را به اطلاع می رسانم!!!!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی