۱۳ مطلب با موضوع «برگی از تاریخ» ثبت شده است

داستان گنجشک اشی مشی

گنجشکک اشی مشی نام مثلی ایرانی (احتمالاً با ریشه کازرونی) است که ابتدا پری زنگنه و بعد فرهاد مهراد ترانه‌ای بر اساس آن خوانده‌اند. آهنگ این کار از اسفندیار منفردزاده بود. این ترانه در فیلم گوزن‌ها اجرا شده‌است.داستان این متل سیاسی و اعتراضی بوده و در روایت‌های مختلفی منتشر شده‌است. روایت کازرونی این متل که ساخته شاعر و نویسنده کازرونیحسن حاتمی است برای چاپ به احمد شاملو سپرده می شود که با گویش تهرانی توسط احمد شاملو در سال ۱۳۴۰ منتشر شده‌است.

و اما متن ترانه:

گنجشگک اشی مشی، لب بوم ما مشین
بارون میاد خیس میشی، برف میاد گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
خیس میشی، گوله میشین
میفتی تو حوض نقاشی
کی میگیره فراش باشی
کی میکشه قصاب باشی
کی میپزه آشپزباشی
کی میخوره حاکم باشی
گنجشگک اشی مشی..
گنجشگک اشی مشی، لب بوم ما مشین
بارون میاد خیس میشی، برف میاد گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
خیس میشی، گوله میشین
میفتی تو حوض نقاشی
کی میگیره فراش باشی
کی میکشه قصاب باشی
کی میپزه آشپزباشی
کی میخوره حاکم باشی
گنجشگک اشی مشی…

درمورد این مثل ، روایت های متفاوتی را مشاهده کردیم که در اینجا چند نمونه  اصلی از آنرا بیان می کنیم:

روایت کازرونی

گنجشککی سکه پولی پیدا می‌کند و پس از آنکه با جستجوی بسیار صاحب آن را نمی‌یابد با آن ماست می‌خرد و با پیرزنی که نان می‌پزد شریک می‌شود. پیرزن به او نارو می‌زند و گنجشکک نان پیرزن را می‌برد. با چوپانی شریک می‌شود و چوپان نیز به او نارو می‌زند. گنجشکک بره چوپان را به تلافی می‌دزدد. با تازه‌دامادی شریک می‌شود و باز هم نارو می‌خورد. گنجشکک عروس وی را می‌رباید و به لوطیان می‌دهد و در عوض تمبکی از آنان می‌گیرد. گنجشکک با تمبک خویش به قصر پادشاه رفته و شکایت به او می‌برد. پادشاه به فراشان دستور می‌دهد تا او را با تیر بزنند. تیرها به وی اصابت نمی‌کنند ولی او از ترس بیهوش شده و شاه او را می‌خورد. گنجشکک که در زندان نمور و تاریک شکم پادشاه به هوش می‌آید، موفق می‌شود از آنجا فرار کرده و آبروی پادشاه را نیز نزد همه ببرد و تنبک خود را بازپس گیرد. تمبک را به نزد لوطیان برده و عروس را بازپس می‌ستاند و با او زندگی می‌کند. بخشی از داستان از زبان نگهبانان پادشاه چنین است: «گنجشکک اشی‌مشی، لب بوم ما مشین، بارون میاد خیس می‌شی، برف میاد گولّه می‌شی می‌افتی تو حوض نقاشی، می‌گیرتت فراش باشی، می‌کشتت قصاب باشی، می‌پزتت آشپزباشی، می‌خورتت حاکم‌باشی.»

روایت امروزین

گنجشکک اشی مشی از تاج شاه یاقوتی می‌دزدد تا به بچه‌هایش بدهد تا با آن بازی کنند. اما در میان راه آن را به پیرزنی می‌بخشد تا به زندگی‌اش سر و سامان بدهد. پس از آن گنجشکک به دزدی رابین هود وار جواهرات شاه و بخشش این جواهرات به مردم ادامه می‌دهد. او برای اینکه شناخته نشود هر بار خود را در حوض نقاشی به رنگی دیگر در می‌آورد.

کمی هم مثلا نقد کردن!!!!

به گفته حسن حاتمی، اشی مشی در گویش کارزونی مخفف «با شاه منشین» و به مفهوم کسی است که با شاه نمی‌نشیند و از حاکم و شاه و حکومت جانبداری نمی‌کند و طبع بالا و عزت نفس دارد.به گفته حامد هاتف داستان بار سیاسی و اعتراضی داشته و فرهاد مهراد نیز با جایگزین کردن کلمه «حاکم» به جای «حکیم» بر این بار سیاسی و اعتراضی افزوده‌است.

انتخاب یک پرنده آزاد به عنوان شخصیت اصلی داستان، رنگ به رنگ شدن و تغییر چهره او، تقابل رنگ‌هایی که گنجشکک خود را به آن می‌آمیزد (وجه مثبت رنگ‌ها) با رنگ‌های گوناگون جواهرات پادشاه (وجه منفی رنگ‌ها)، همگی از نکات برجسته داستان هستند.

منبع:

http://www.asemooni.com

  • برباد رفته

تاریخچه ای کوتاه از تخته نرد

در زمان پادشاهی انوشیروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «دیورسام بزرگ» برای سنجش خرد و دانایی ایرانیان و اثبات برتری خود شطرنجی را که مهره های آن از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی نفیس به دربار ایران فرستاد و «تخت ریتوس» دانا را نیز گمارده انجام این کار ساخت.

او در نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت:

«از آنجا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوه بازی آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ایم (شطرنج) بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید».

شاه ایران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هیچ یک از دانایان در این چند روز چاره و روش آن را نیافت.

تا اینکه روز چهلم بزرگمهر که جوانترین وزیر انوشیروان بود به پا خواست و گفت:

«این شطرنج را چون میدان جنگ ساخته‌اند که دو طرف با مهره های خود با هم می‌جنگند و هر کدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز می‌شود.»و رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره ها را گفت.

شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد.

پس از آن «تخت ریتوس» با بزرگمهر به بازی پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ریتوس را به نزد خود خواند و وسیله بازی دیگری را نشان داد و گفت:

اگر شما این را پاسخ دادید ما باجگزار شما می شویم و اگر نتوانستید باید باجگزار ما باشید.» دیورسام چهل روز زمان خواست، اما هیچ یک از دانایان آن سرزمین نتوانستند «وین اردشیر» را چاره گشایی کنند و به این ترتیب شاه هندوستان پذیرفت که باجگزار ایران باشد.

این داستان با کمی اغراق در کتابهایی چون تاریخ طبری و کتاب تاریخ سیستان و در قسمتی از کتاب استاد بیرونی اشاره شده ولی جدا از اغراقاتی چون باجگیر شدن هندوها بخاطر یک بازی به ایرانی ها دور از علم به نظر می آید.البته نوشته های پیشینیان و حتی تاریخدانان هیچ گاه دور از اغراق و اغماز نبوده و نیست و اینجاست که علم باستان شناسی برای تائید و تمیز دادن این اطلاعات وارد عمل می شود.اما تائیداین نکته که این بازی نامش و شکلش و فرمش ایرانی بوده و توسط ایرانی ها اختراع شده کاملا" محرز و مشخص می باشد

  • برباد رفته

سنتی زیبا از کریمخان زند برای نوروز

بیش از ۲5۰ سال پیش "سلام نوروزی" در شیراز و نه چندان دور از تخت جمشید برگزار شد.پس از اردشیر یکم ،این چندمین بار بود که یک فرمانروا در مرکز پارس چنین مراسمی را برپا می داشت!پیش از کریمخان، عضدالدوله دیلمی این آیین ها را در شیراز برگزار کرده بود.کریمخان زند که به جای عنوان «شاه»، لقب «وکیل» برخود نهاده بود،  پس از اعلام شهر شیراز به پایتختی ایران، از سال 1761 میلادی سلام نوروزی را در عمارتی که اینک موزه پارس نامیده می شود، برگزار می کرد و سپس به دیدن مردم معمولی به کوچه و خیابان میرفت.وی در سال 1761 در ایام نوروز، از جیب خود چند نوازنده را اجیر کرده بود که در میدان های شیراز بنوازند و مردم را شاد کنند که بعداً این رسم شامل روزهای دیگر هم شد.کریمخان برای شاد کردن مردم و زدودن غمهایشان هر اقدامی را که میتوانست کرد.به نظر وی، که مورخان از اظهاراتش بیرون کشیده اند ، کریمخان «شاد بودن و شادی کردن» را حق مردم می دانست. وی برای دیدن توده ها و آگاه شدن از مشکلاتشان، حتی به قهوه خانه ها می رفت و با آنان در همانجا خوراک میخورد!...

  • برباد رفته

متنی درباره خانه های قدیمی

خانه های قدیمی را دوست دارم

تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است

همه چیز عمر دارد

حرف دارد

برکت دارد!!!!!!

تکنولوژی آن ها را له نکرده

یاغی گری ها ی مدرن ، تغییرشان نداده است!!!!

هنوز حیاط هست

حوض است

کوزه هست

قناری می خواند

ماهی شنا می کند

دیوارهای اتاق های کوچک،مهمان جمعیتی زیاد هستند

سفره ها گسترده اند

نه دو نفره

نه چهار نفره

صدای پیرها شنیده می شود

حضورشان برکت خانه است

کوزه ها مملو از ترشی

دیگ کوچک مفهومی ندارد

نذری پزان به راه

همسایه حق به گردن دارد

دست ها صدا دارد

درختان نفس می کشند

باغچه هنوز آرزو نشده

زیرزمین انباری نیست

حیاط را بالکن نمی خوانند

پنجره فقط در نقاشی ها نیست

باران در خانه می بارد

ایوان زیر حصیر

چایی همیشه دم است

روی سماور

توی قوری

درب خانه همیشه باز است

مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد

غذاها ساده و خانگی است

بویش نیازی به هود ندارد

عطرش تا هفت خانه می رود

کسی نان خشکه ندارد

نان برکت سفره است

مهمان ناخوانده  اب خورشت رو زیاد میکنند

  • برباد رفته

هفت حقیقت جالب در مورد کره شمالی!

هفت نکته درباره کره شمالی:

الف - بر اساس کتاب های درسی در کره شمالی، کیم جونگ اون در ۳ سالگی رانندگی آموخته است!

 ب - به دلیل کمبود منابع، کشاورز ها از کود انسانی برای کشت بهره می برند. کره جنوبی درسال ۲۰۰۸، صادرات کود مناسب را به کره شمالی متوقف کرد.پس از آن، برنامه ی دولتی کود انسانی آغاز شد. تحویل فضولات انسانی به دولت در این کشور اجباری است !

پ - دولت این کشور، ماریجوانا را به عنوان مواد مخدر نمی شناسد. خرید و فروش و استفاده از این ماده ی روانگردان در این کشور آزاد است !

ت - در کره شمالی، فقط مقامات دولتی و نظامی می توانند وسایل نقلیه موتوری داشته باشند.

ث - سازمان فضایی این کشور، “نادا” نام دارد که در اسپانیایی به معنای هیچ چیز است !

 ج - تقویم کره ی شمالی براساس سالروز تولد کیم ایل سونگ، بنیانگذار این کشور بنا نهاده شده است. به این تقویم، تقویم جوچه می گویند. سال ۲۰۱۷ در تقویم جوچه مصادف با سال ۱۰۶ است.

 ح -در سال ۲۰۱۲، باستان شناسان این کشور اعلام کردند که زیستگاه اسب تک شاخ افسانه ای را یافته اند !

  • برباد رفته

کمی درباره پیشینه حاجی فیروز

حاجی فیروز دلقک ملی یا قهرمان ملی؟؟  

در 15 آبان ماه سال 23 شمسی ، عمر ، خلیفه دوم عرب و عامل کشتار هزاران ایرانی بدست یک برده ایرانی به نام فیروز نهاوندی ملقب به ابو لولو به قتل رسید و باعث شادی فراوان ایرانیان شد!.و با توجه به اینکه در آن دوران چندین ماه وقت لازم بوده تا خبرها بوسیله کاروانها و مسافران از مدینهبه ایران برسد خبر قتل عمربه دست فیروز حتما در اواخر زمستان به ایران رسیده و همه جا پخش شده و باعث شادی زیاد مردم در آستانه نوروزسال 24 شمسی شده است.آن هم بعد از هشت سال تمام ظلم و ستم و بیداد و جنایت اعراب در ایران!(شکست بزرگ قادسیه که آغاز ورود اعراب  به ایران بود در سال 15 شمسی یعنی هشت سال قبل رخ داده بود!)

اما یک مشکل بزرگ بر سر راه شادی ملی مردم ایران وجود داشت! اگر مردم آشکارا از مرگ عمر ،شادی می کردند قطعا توسط حکام عرب کشته میشدند . پس مجبور بودند که شادی خود را به نوعی پنهان کنند! لذا از ترکیب شدن شادی مردم از قتل عمر به دست فیروز و نیاز به پنهان کردن این شادی شخصیت جالب حاجی فیروز بدست ایرانیان ساخته میشود!  از یک طرف اسم حاجی فیروز به آشکارا نشان دهنده فیروز نهاوندی در عربستان است(چون مردم هرکس را که به عربستان میرفت حاجی می گفتند) 

رنگ قرمز جامه و رنگ سیاه چهره حاجی فیروز نشان دهنده جنگ و مبارزه است.در ایران قدیم رنگ قرمز و سیاه نشان دهنده جنگ و مبارزه بوده است دقت کنید به دو تن از بزرگترین سرداران ایرانی بابک خرمدین که رهبر سرخ جامگان بود و ابومسلم خراسانی که رهبر سیاه جامگان بود! (در ایران قدیم رنگ مرگ و عزا داری سیاه نبوده بلکه مانند هندیها سفید بوده است!) رقص حاجی فیروز نشاندهنده شادی و سرور مردم از مرگ عمر است! و حتی شعر معروفی هم که حاجی فیروز میخواند (ارباب خودم بز بز قندی ارباب خودم چرا نمی خندی) در اصل مسخره کردن اربابهای عرب آن زمان و مخصوصا بزرگترین عربها یعنی عمر است!بز بز قندی اشاره آشکار به چهره عربهاست که طبق سنت ریش دراز می کردند و سبیل می تراشیدند و شبیه بز می شدند که ریش دارد و سبیل ندارد!!! از طرف دیگر فیروز زده و بزرگترین ارباب عربها یعنی عمر را کشته و به طور مسخره کردن به ارباب خود یعنی عمر می گوید حالا پس چرا نمی خندی؟؟ و صد البته که وقتی عربهای حاکم به حاجی فیروز نگاه می کردند متوجه داستان پشت پرده حاجی فیروز نمیشدند و ایرانیان با خیال راحت در جلوی چشم عربها مرگ خلیفه شان عمر را جشن می گرفتند ومیرقصیدند به ریش عربها و عمرشان می خندیدند! ازمحبوبیت زیاد شخصیت حاجی فیروز در تمام نقاط ایران که تا امروز هم بجا مانده است روشن میشود که فیروز نهاوندی به خاطر قتل عمر در زمان خودش چه محبوبیت عظیمی در بین ایرانیان داشته است و چقدر دل ایرانیان را شاد کرده است!

*****************

برگرفته از کتاب " دو قرن سکوت "

نوشته استاد عبدالحسین زرین کوب

  • برباد رفته

اسب در فرهنگ ایرانی

 اسب در فرهنگ ایرانی

«اسب از ریشه «اس» به معنی دونده و تیزتک است.

زیرا اسب تیزتک ترین جانور اهلی است.

ریشه واژه سواری هم در واژه اسب است

و در اصل اسب باری بود که بر اثر تحولات زبان شناختی به مرور زمان به صورت سواری درآمد.»

اسب که آن را نمادی از نجابت و زیبایی ذکر نموده اند

یکی از پرنقش ترین و اصیل ترین حیوانات اهلی در دنیای اساطیر ایران باستان به شمار می آید.

ایرانیان باستان همان گونه که برای خود و خانواده خویش از اهورا مزدا طلب نیکی می کردند،

برای اسب خود نیز نیرومندی می خواستند.

در اوستا از اسب به عنوان یکی از برگزید ه ترین حیوانات نام برده شده

و حتی برای معالجه و نیک نگاهداری از آن نیز دستوراتی آمده است

و این نشانه ای از پاکی، اصالت و اهمیتی است که در فرهنگ ایرانی برای این حیوان قائل بودند.

اهمیت اسب در دنیای اساطیر ایران تا به آن اندازه است که هر ایزد دارای گردونه های زرین و اسب های تیزتک بود.

  • برباد رفته

زن در فرهنگ قوم لُر

زن در فرهنگ لر به عنوان الهه هنر و زندگی تقدس خاصی داشت. در اسناد باستانی، از ۵ هزار سال پیش، زن در فرهنگ لر به عنوان الهه هنر و زندگی تقدس خاصی داشت. همچنین ثبت زنان مشهور در تاریخ این قوم مانند بانوان یوتاب، بی بی مریم و بانو قدم خیر، شاهپسند، بانو هلن، سوسن، ریشناتیس، هوبانتی، خوربادتشاو ، تیاناز و… که هر کدام کوه یا منطقه‌ای در این سرزمین بنامشان ثبت شده خود مدعایی بر این ادعاست. همچنین زنان در اجتماع مردان از حقوق اجتماعی یکسانی برخوردار بودند به شکلی که در تمام نقش برجسته‌های منطقه مالمیر، زن جایگاه رفیعی داشته‌است. این مهم در قوانین عرفی مرسوم در میان اقوام لر نیز مشهود است. زنان امروزی در محل‌های خود حجاب ادوار قدیم را دارند و هیچ گاه خود را در پستوی خانه‌ها پنهان نمی‌کنند. همگی در فعالیت‌های اجتماعی حضور دارند و به کار و تولید می‌پردازند. در ادوار قدیم تا کنون، زن‌های مناطق لر زبان، در تمام موارد اجتماعی حتی در جنگ‌ها شرکت داشتند و دارند. معروفترین آنها “یوتاب” فرمانده لشکر زنان در جنگ با اسکندر و به شهادت رسیدن اوست. همچنین در جنگ ۸ ساله با عراق داستان معروف “دا” ( دا در زبان لری به معنای مادر است) گواه این مدعی است.  زن در این قوم کنار مرد است نه پشت سر او. در قوانین عرفی اینگونه مرسوم شده‌است که از زمان ازدواج هر چیز را زن و مرد کسب کردند بصورت مساوی مالک هستند. در این میان زن نه تنها یک حامی، تولید کننده، همیار و مادر است بلکه بهترین قاضی‌های محلی را داگپ (دا = مادر و گپ =بزرگ) می‌گویند که داناترین زن ایل این مسئولیت را برعهده دارد و قضاوت دعاوی و صلح و آشتی خانوادگی ایل برعهده اوست. داگپ از جمله رسوم جالب و متحیر کننده قوم لُر است چنانکه هر گاه در بین مردان ایل درگیری بوجود آید “داگپ” ما بین آنها رفته به میانجی‌گری می‌پردازد اگر با این روش دعوا خاتمه نیابد، داد می‌زند اگر دعوا را تمام نکنید مینایم (روسری، گلونی) را از سر بر می‌دارم. از آنجایی که مردان ایل ننگ برداشته شدن مینای داگپ را نمی‌پذیرند، برای جلوگیری از این امر، از درگیری دست بر می دارند. رسم مینا برداری داگپ باید در میان آثار معنوی ثبت و راهی ثبت جهانی شود. چرا که از این رسم یکی از زیباترین و مهم‌ترین روسم قوم لر است که اهمیت و ارج نهادن به زن در این فرهنگ را بیش از گذشته نمایان می‌کند.

نگارش: مصطفی شهریاری زراسوند، ۱۸ اسفند ۱۳۹۶

  • برباد رفته

‍ جایگاه مقدس شیر در ایران باستان

از معنای سمبلیک این حیوان،

آتش،

ابهت،

پارسایی،

پرتوخورشید،

پیروزی تابستان، 

دلاوری،

روح زندگی،

سبعیت،

سلطان جانوران،

سلطنت،

شجاعت،

عقل،

غرور،

فکر،

قدرت،

قدرت الهی،

قدرت نفس،

گرمای خورشید،

مراقبت،

مواظبت نیروی انسانی،

مادون انسان (الهی و حیوانی) نام برد.

این حیوان در ایران باستان همواره مظهر قدرت بوده است

و به عنوان سلطان حیوانات و جنگل شناخته شده است.

سر شیر به نشانه مراقبت و هوشیاری و اندام سپین او مظهر قدرت محسوب می‌شد

شیر اگر همراه با خورشید نشان داده شود

علامت ملی ایران قدیم و اشاره به ساکن شدن قدرت دو خورشید است.

در زمان هخامنشیان شیر مظهر قدرت و نیرو شناخته شده است.

در اکثر نقاشی‌ها نقش برجسته‌هایی که می‌بینیم شیر را در کنار شاهان یا خورشید می‌بینیم

که هر دو برای مردم ایران باستان نشانه قدرت برتر بوده است

و به نظر نویسنده شاید این مهر تاییدی بر مقام الهی و قدرت شاه بوده است.

شیر را به خورشید تشبیه می‌توان کرد.

و قدرت او را به قدرت خورشید.

  • برباد رفته

درباره خانه های قدیمی

خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه…
چایی همیشه دم بود
روی سماور ... توی قوری

در خانه همیشه باز بود
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست
غذاها ساده و خانگی بود
بویش نیازی به هود نداشت
عطرش تا هفت خانه می رفت
کسی نان خشکه نداشت
نان برکت سفره بود.
مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد
بوی شب بوها و خاک نم خورده حیاط غوغا میکرد ؛ خبری از پرده های ضخیم و مجلسی نبود
نور خورشید سهمی از خانه های قدیم بود!
دلخوری ها مشاوره نمی خواست
دوستی ها حساب و کتاب نداشت
سلام ها اینقدر معنا نداشت !

امروز می خواهم به سبک قدیم سلام بگوئیم
بی بهانه
بی توقع
بی دلیل سلام بگوئیم
امروز می خواهم به سبک قدیم دعایت کنم
" الهی خیر ببینی رفیق "

  • برباد رفته
به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود