نوشته های بی اعتبار

بشنو ، باور نکن

نوشته های بی اعتبار

بشنو ، باور نکن

نوشته های بی اعتبار

به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود

بایگانی
آخرین نظرات

۳۲ مطلب با موضوع «بزرگان» ثبت شده است

 آیا فشار قبر واقعیت دارد

جدا شدن روح از بدن هنگام مرگ، در کسری از ثانیه انجام میشود.

این لحظه چنان سریع اتفاق می افتد که حتی کسی که چشمانش لحظه مرگ باز است فرصت بستن آن را پیدا نمیکند.

یکی از شیرین ترین تجربیات انسان

دقیقا لحظه جدا شدن روح از جسم می‌باشد. یه حس سبک شدن و معلق بودن.

بعد از مرگ اولین اتفاقی که می‌افتد این است که

روح ما شروع به مرور زندگی از بدو تولد تا لحظه مرگ میکند و تصاویر به صورت یک فیلم برای روح بازخوانی میشود

شاید گمان کنیم که این اتفاق بسیار زمان بر است. زمان در واقع قرارداد ما انسان‌هاست.

این ما هستیم که هردقیقه را 60 ثانیه قرارداد میکنیم. اما زمان در واقع فراتر این تعاریف است.

با مرور زندگی، روح اولین چیزی که نظرش به آن جلب میشود وابستگیهای انسان در طول زندگی میباشد.

میزان وابستگی دنیوی برای هرکس متغیر است.

روح از بین خاطراتش وابستگی های خود را جدا میکند.

این وابستگی ها هم مثبت است هم منفی.

مثلا وابستگی به مال دنیا

یک وابستگی منفی و وابستگی مادر به فرزندش هم نوعی دلبستگی و

وابستگی مثبت محسوب میشود ولی به هرحال وابستگی ست.

این وابستگی ها کششی به سمت پایین برای روح ایجاد میکند که او را از رفتن به سمت جهت خروج از مرحله دنیا باز میدارد.

یعنی روح بعد از مرگ تحت تاثیر دو کشش قرار میگیرد.

یکی نیروی وابستگی از پایین و دیگری نیروی بشارت دهنده به سمت مرحله بعد.

اگر نیروی وابستگی ها غلبه داشته باشد باعث میشود روح تمایل پیدا کند که دوباره وارد جسم گردد.

چون توان دل کندن از وابستگی را ندارد و دوست دارد دوباره آن را تجربه کند.

به همین جهت روح به سمت جسم رفته و تلاش میکند جسم مرده را متقاعد کند که دوباره روح را بپذیرد.

فشاری که به "روح" وارد میشود جهت متقاعد کردن جسم خود در واقع همان فشار قبر است.

این فشار به هیچ وجه به جسم وارد نمیشود. چون جسم دچار مرگ شده و دردی را احساس نمیکند.

پپس فشار قبر در واقع فشار وابستگی هاست و هیچ ربطی ندارد که شخص قبر دارد یا ندارد.

این فشار هیچ ربطی به شب زمینی ندارد و میتواند از لحظه مرگ شروع گردد.

یکی از دلایل تلقین دادن به فرد فوت شده در واقع این است که به باور مرگ برسد و سعی در برگشت نداشته باشد.

بعد از مدتی روح متقاعد میشود که تلاش او بیهوده است و فشار قبر از بین میرود.

وابستگی ها باعث میشود که روح ، شاید سالها نتواند از این مرحله بگذرد. 

بحث روح های سرگردان و سنگین بودن قبرستانها بدلیل همین وابستگی هاست .

گاهی تا سالها فرد فوت شده نمیتواند وابستگی به قبر خود و جسمی که دیگر اثری از آن نیست را رها کند.

به امید اینکه بتوانیم به درک این شعر برسیم:

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ.

بیاییم واقعا، صادقانه زندگی کنیم

**********
استاد_الهی قمشه‌‌ای

برباد رفته

نخستین پادشاه زن ایرانی پس از اسلام

"شیرین”

 دختر رستم بن شروین از سِپَهبُدان خانان باوَند 

 و همسر فخرالدوله دیلمی(۳۸۷ق. ـ ۳۶۶ق.)

که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید  و بر مازندران حکومت می کرد.

او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود.

 او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حُکم می راند .

به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است.

سلطان محمود در نامه ی خود نوشته بود :

باید سِکّه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی .

شیرین به پیک محمود گفت :

 اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد ؟

پیک گفت :

آنوقت محمود غزنوی سرزمین شما را براستی از آن خود خواهد کرد .

شیرین به پیک گفت :

که پاسخ مرا همین گونه که می گویم به سَرورتان بگویید

در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند

ولی امروز ترسم فرو ریخته است

 برای اینکه می بینم شخصی مانند محمود غزنوی که می گویند  سلطانی  باهوش و جوانمرد است

 برروی زنی شمشیر می کشد .

به سَرورتان بگویید: اگرمیهنم مورد یورش قرار گیرد با شمشیر از او پذیرایی خواهم نمود .

اگر محمود را شکست دهم تاریخ خواهد نوشت که محمود غزنوی را زنی جنگاور کشت

 و اگر کشته شوم باز تاریخ یک سخن خواهد گفت  محمود غزنوی زنی را کشت .

 پاسخ هوشمندانه بانوشیرین،

سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند .

شیرین پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود.

برباد رفته

دوستی از عشق عمیق تر است.
زیرا عشق می‌تواند پایان بپذیرد،
دوستی هرگز پایان نمی‌گیرد.
عشق مقید و متعهد می‌کند،
دوستی آزادی می‌دهد.
عشق می‌تواند کسی را برده کند،
دوستی ارباب کسی نمی‌شود.
عشق محدودیت می‌شود
زیرا عشاق اصرار دارند که دیگری نباید عاشق کسی دیگر شود.
اما دوستی چنین اصراری ندارد.
یک انسان می‌تواند هزاران دوست داشته باشد.
به همین دلیل دوستی در نهایت برترین راه برای بردن ما به سوی معنویت می‌شود.
کسی که با همه دوست است دیر یا زود به خدا خواهد رسید.

برباد رفته

همه روزه روزه بودن  همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن

زمدینه تا به کعبه سرو پا برهنه رفتن

دولب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

به مساجدو معابد همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به خدا که هیچکس را ثمر آنقدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

------------

شیخ بهائی

برباد رفته

نمى دانم چه مى خواهم خدایا
به دنبال چه مى گردم شب و روز
چه مى جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پرسوز
ز جمع آشنایان مى گریزم

به کنجى مى خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگى ها
به بیمار دل خود مى دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولى در باطن از فرط حقارت
بدامانم دو صد پیرایه بستند
ازاین مردم که تا شعرم شنیدند
برویم چون گلى خوشبو شکفتند
ولى آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه اى بدنام گفتند
دل من اى دل دیوانه ى من
که مى سوزى از این بیگانگى ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگى ها

-----------------

شاعر فروغ فرخزاد

برباد رفته

از پرفسور سمیعی پرسیدند:
تو چرا به خدا اعتقاد داری؟
گفت کنار دریا ،مرغابی را دیدم که ،پایش شکسته  ،
پایش را ،داخل گلهای رس مالید،
بعد به پشت خوابید،و پایش را به ،سمت نور خورشید گرفت تا گل خشک شود.
اینطوری پای خودش را گچ گرفت ،
فهمیدم که نیرویی مافوق طبیعی وجود دارد ،که به او این آموزش را داده
حالا اسم این نیرو را می توانید خدا یا هر چیز دیگر بگذارید
مغرور نشوید وقتی ،پرنده ای زنده است مورچه را میخورد
وقتی می میرد ،مورچه او را می خورد
 شرایط با زمان تغییر می کند
هیچ وقت کسی را تحقیر نکنید
 شاید امروز قدرتمند باشید
اما  زمان از شما قدرتمندتر است
 پس ،مهربان  باشید

برباد رفته

نگارش «غرب‌زدگی» کتاب معروف جلال آل احمد، در سال 1340 به پایان رسید و در مهرماه 1341 انتشار یافت.نسخه کاملتری هم از آن در 1342 آماده چاپ بود، اما در زیر چاپ توقیف شد.

بنا بر اعتقاد جلال آل احمد، غرب زدگی آفتی است که از غرب می‌آید و کشورهای جهان سومی و از پیشرفت وامانده را مانند طاعون، گرفتار و بیمار می‌کند.

به نظر جلال آدم غرب‌زده ریشه و بنیادی ندارد، نه شرقی مانده، نه غربی شده؛‌

هرهری مآب و چشم و گوش بسته از آداب و سنن و فرهنگ غرب تقلید می‌کند.

جلال در این باره می‌گوید: «غرب زدگی می‌گویم همچون وبازدگی. و اگر به مذاق خوشایند نیست، بگوییم همچون سرمازدگی یا گرمازدگی. اما نه، دست کم چیزی است در حدود سن‌زدگی».

شاید اگر بخواهیم لب مطالب کتاب غرب زده ایشان را در یک سط بنویسیم ؛ متن زیر از آب در می اید:

انسان غرب زده هرهری مذهب است!!!

یعنی اگر بحث سیایت بازی و مکر پیش بیاید

از انگلیس ها که خدای سیایت بازی هستند بدتر میشود

اگر بحث لذت جوئی پیش بیاید

از همه بی بندبارها بدتر میشود

اگر بحث خوش گذرانی پیش بیاید

از همه خوش گذارانان عالم پیشی می گیرد

اگر بحث خساست پیش بیاید

از اسکاتلندی ها که خدای خسیس بازی هستند ، بدتر میشود

و تا گیر می افتد و کم می آورد

می گوید(( یا ابوالفضل)) و میشود یک ادم مذهبی و متدین!!!

منظور این است که برغم عدم وجود اطلاعات کافی و یا تخصص در موارد گوناگون

آدم هرهری مذهب ، خود را کارشناس آن فن می داند و ادعای دانائی را دارند

آدم هر هری مذهب هیچ ریشه و اصالتی ندارد

و همچون خش و خاشاک با در نتد باد روزگار به هر سمتی که باد بوزد ، حرکت می کنند

نکته مهم این است با این تفاسیر جامعه فعلی ما لبریز از این جور آدمهاست

نمی دانم حداقل خود من با خواندن این کتاب ، حس بدی داشتم

در باورها و عقاید خودم شک کردم

مردد شدم وخیلی از موارد زندگی شخصی ام را مشمول  غرب زدگی دیدم!!!

و این میشود آیه یاس!!!!

برباد رفته

برخی آدم ها به یک دلیل 

از مسیر زندگی ما میگذرند

تا به ما درس هایی بیاموزند ؛

که اگر میماندند

هرگز یاد نمی گرفتیم...

(( نویسنده: خسرو شکیبایی)))

برباد رفته

خدایا: رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد،

قوتم بخش تا نانم را، و حتی نامم را در خطر ایمان افکنم،

تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند،

نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.
خدایا همواره تو را سپاس می گذارم

که هر چه، در راه تو و در راه پیام تو،پیش تر می روم و بیشتر رنج می برم، آنها که باید مرا بنوازند، می زنند،

آنهاکه باید همگامم باشند، سد راهم می شوند،

آنها که باید حق شناسی کنند،حق کشی می کنند،

آنها که باید دستم را بفشارند، سیلی می زنند،

آنها که باید در برابر دشمن دفاع کنند، پیش از دشمن حمله می کنند

و آنها که باید در برابر سمپاشی های بیگانه، ستایشم کنند، تقویتم کنند، امیدوارم کنند و تبرئه ام کنند، سرزنشم می کنند

،تضعیف می کنند،نومیدم می کنند،متهمم می کنند،

تا در راه تو از تنها پایگاهی که چشم یاریی دارم و پاداشی،نومید شوم، چشم ببندم،رانده شوم....

تا تنهاامیدم تو شود،

چشم انتظارم تنها به روی تو بازماند

تنها از تو یاری بطلبم،

تنها از تو پاداش گیرم،

در حسابیکه با تو دارم،شریکی دیگر نباشد،

تا تکلیفم با تو روشن شود،

تا تکلیفم با خودم معلوم گردد،

تا حلاوت اخلاص را که هر دلی اگر اندکی چشید،هیچ قندی درکامش شیرین نیست بچشم.
خدایا:اخلاص!اخلاص!

برباد رفته

نیایشی دیگر از دکتر علی شریعتی
خدایا!
به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم
و به مومنان ما روشنایین
و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید
و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه کاران ما گشتاخی
و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان
و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فریاد
و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی(ع)
و به فرقه های ما وحدت
و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خودآگاهی
و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت
ببخش.
دکتر علی شریعتی

برباد رفته