محض اطلاع

همه آنجه به آن می اندیشم

محض اطلاع

همه آنجه به آن می اندیشم

محض اطلاع

به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود

ویرایش کننده

وبلاگ html5 css3

سایت html5 css3

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۸ بهمن ۹۶، ۱۸:۴۲ - علیرضا قاسمی نژاد
    آمین
  • ۲۸ بهمن ۹۶، ۱۳:۲۱ - Mahomet Az
    ✌درود
  • ۲۷ بهمن ۹۶، ۲۲:۱۷ - محسن رحمانی
    تشکر.
  • ۲۷ بهمن ۹۶، ۱۷:۵۴ - ماه گیسو
    اخخی
  • ۲۷ بهمن ۹۶، ۱۳:۱۰ - محسن رحمانی
    :)

فرخی یزدی

محمد فرخی یزدی،

شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات دوران مشروطیت است که در سال 1267 در یزد دیده به جهان گشود.وی سردبیر نشریات زیادی از جمله روزنامه طوفان بود.او همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی ایران بوده است.فرخی علوم مقدماتی را در یزد فرا گرفت.قدری در مکتبخانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد تحصیل نمود.

فرخی تا حدود سن ۱۶ سالگی تحصیل کرد و فارسی و مقدمات عربی را آموخت.وی در حدود سن ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه یزد می‌سرود، از مدرسه اخراج شد.فرخی شاعری را از کودکی آغاز نمود.و خود معتقد بود که طبع شعرش از مطالعه اشعار سعدی  میل کرده‌است.

در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمریفرخی(برخلاف سایر شعرای شهر که معمولاً قصیده‌ای در مدح حاکم و حکومت وقت می‌ساختند)شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند.در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغم‌الدوله قشقایی حاکم یزد چنین گفت:

خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس

کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس

لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی

بهمن و کیخسرو و جمشید و فریدون شوی

به همین مناسبت حاکم یزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند.تحصن مردم یزد در تلگرافخانه شهر و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد.ولی وزیر کشور به‌کلی منکر وقوع چنین واقعه‌ای شد.دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت:

به زندان نگردد اگر عمر طی

من و ضیغم‌الدوله و ملک ری

به آزادی ار شد مرا بخت یار

برآرم از آن بختیاری دمار

فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است:

شرح این قصه شنو از دو لب دوخته‌ام

تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام

در اواخر سال ۱۳۲۸ هجری قمری، فرخی به تهران کوچ نمود و در آن‌جا مقالات و اشعار مهیجی را در باره آزادی در روزنامه‌ها به نشر سپرد. وی در جریان جنگ جهانی اول، رهسپار بغداد و کربلا شد، در آنجا تحت پیگرد انگلیسی‌ها قرار گرفت.وی هنگامی که به طور ناشناس عزم ورود به ایران،از طریق موصل را داشت به دست سربازان روسیه مورد سوء قصد قرار گرفت.

در دوران نخست وزیر وثوق‌الدوله،با قرارداد ۱۹۱۹ مخالفت نمود و به همین سبب مدت‌ها در زندان شهربانی محبوس شد.با وقوع کودتای سوم اسفند، همراه با بقیه آزادیخواهان بازهم مدتی را در باغ سردار اعتماد زندانی گردید.

فرخی در سال ۱۳۰۰ شمسی در تهران روزنامه طوفان را منتشر ساخت.طوفان در طول مدت انتشار بیش از پانزده مرتبه توقیف و باز منتشر شده‌است.گاه نیز به سبب زندانی شدن فرخی، انتشار روزنامه دچار وقفه گردیده‌است.در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف می‌شد،فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامه‌ها همچون

«پیکار»

«قیام»

«طلیعه آئینه افکار»

و «ستاره شرق»

مقالات و اشعار خود را منتشر می‌نمود.

در سال ۱۳۰۷ خورشیدی،فرخی یزدی به عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون‌گذاری، از طرف مردم یزد انتخاب گردیدو به همراه محمدرضا طلوع،تنها نمایندگان بازمانده در جناح اقلیت را تشکیل دادند.با توجه به اینکه بقیه وکلا حامی دولت رضاشاه بودند،فرخی مرتبا از سایر وکلا ناسزا می‌شنیدو حتی یکبار در مجلس توسط حیدری، نماینده مهاباد مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفت.از آن پس با اظهار اینکه حتی در کانون عدل و داد نیز امنیت جانی ندارد،ساکن مجلس شد و پس از چند شب، مخفیانه از تهران فرار نمود.وی از طریق شوروی به آلمان رفت مدتی در نشریه‌ای به نام «پیکار» که صاحب‌امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت.در ملاقاتی با عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خوردو از طریق ترکیه و بغداد به تهران بازگشت و بلافاصله تحت نظر قرار گرفت.اندکی بعد به بهانه بدهی به یک کاغذفروش ابتدا به زندان ثبت و سپس به زندان شهربانی افتاد.همزمان پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل گردید.ابتدا به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید.فرخی در زندان قصر و ظاهرا در شهریور ۱۳۱۸ به طور عمدی مسموم شد.بنا به اظهار دادستان محاکمه عمال شهربانی،فرخی در بیمارستان زندان، بوسیله تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی کشته شد.اگرچه گواهی رئیس زندان حاکی از فوت فرخی بر اثر ابتلا به مالاریا و نفریت است.مدفن فرخی نامعلوم بوده، ولی احتمالا در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده‌است.

*****************

منبع:

http://www.hakimaneha.ir/

برگرفته از: حسین مکی ـ مقدمه دیوان فرخی یزدی

برباد رفته

متن ترانه

نظرات  (۲)

سلام
خداوند رحمتش کند
پاسخ:
سلام
خدا همه رفتگان را بیامرزد
عجب شبی شد امشب
پنج شنبه شب هم هست
ممنونم
۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۱۲ سیّد محمّد جعاوله
زندگانی جالبی بود.
پاسخ:
سلام
کاری به تفکرات سیاسی ایشان ندارم
ولی ایشان اشعار بسیار زیبائی راهم سروده اند
ممنونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی