محض اطلاع

همه آنجه به آن می اندیشم

محض اطلاع

همه آنجه به آن می اندیشم

محض اطلاع

به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود

ویرایش کننده

وبلاگ html5 css3

سایت html5 css3

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۸ بهمن ۹۶، ۱۸:۴۲ - علیرضا قاسمی نژاد
    آمین
  • ۲۸ بهمن ۹۶، ۱۳:۲۱ - Mahomet Az
    ✌درود
  • ۲۷ بهمن ۹۶، ۲۲:۱۷ - محسن رحمانی
    تشکر.
  • ۲۷ بهمن ۹۶، ۱۷:۵۴ - ماه گیسو
    اخخی
  • ۲۷ بهمن ۹۶، ۱۳:۱۰ - محسن رحمانی
    :)

در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم.

مادرم مرا بوسید و گفت :

نمی توانی عزیزم !

گفتم :

می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .!!!

مادر گفت :

یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .!!!!

نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم ،

ولی خوب که فکر می کردم مادرم را دوست داشتم .

معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !

بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم .

ولی وقتی پیش خودم گفتم ؛

کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بود ، که انتخاب شد.

سالها گذشت و یکی آمد ، یکی که تمام جان من بود .

همانروز مادرم با شادمانی خندید و گفت دیدی نتوانستی !

من هرچه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا بیشتر می خواستم ،

او با آمدنش سلطان قلب من شده بود .

من نمی خواستم و نمی توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم .

آخر من خودم مادر شده بودم!!!!!!!!!!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی