نوشته های بی اعتبار

بشنو ، باور نکن

نوشته های بی اعتبار

بشنو ، باور نکن

نوشته های بی اعتبار

به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود

بایگانی
آخرین نظرات

۷۷ مطلب با موضوع «کار» ثبت شده است

بالاخره آنچه را مدتها دلواپسش بودم ، اتفاق افتاد

گرچه هر آمدنی را رفتنی هست

و اینکه انسان نتیجه اعمال و رفتار و کردار و افکار خودش را می بیند

اما

اما گاهی برغم آنکه می دانی خودت هم مقصری

تحمل بعضی رویدادها و اتفاقات سخت و دشوار است

بعد از ده سال

سختی و مرارت

و تحمل انواع گرفتاری ها و اتفاقات ریز و درشت

چشم در چشمت کنند و بگویند:

کار کردنت را قبول داریم

اینکه تعهد داری

تخصص داری

سوء استفاده نکردی

مدافع منافع سازمان بودی

همه تلاشت را کردی تا بشود بهتر و خوبتر ، اقدام کرد

اما فشار از بالاست!!!

میگویند همه ادارات و ارگانهای ناظر استان

به این نتیجه رسیده اند که بودن من در این پست

به آرمان های انقلاب لطمه می زند!!!

منی که خودم سالهاست درد شیمیائی بودن را دارم

غصه افسردگی زمان جنگ را تحمل کرده ام

منی که هیچ منفعتی از ماه ها حضور داوطلبانه در جنگ را نبرده ام

حالا میشوم ، مشکل اصلی استان!!!

و تنها نقطه ضعف مدیریت!!!!

و جالبتر آنکه حاضرند بخاطر تلاش های بی وقفه من

و عمکلرد صادقانه

مرا در کادر مدیریت نگه دارند!!!!

خوب حق با آنهاست

کسی را می خواهند که کارهایشان را رتق و فقت کند

و کاتب نامه هایشان باشد

و غیرو

بهر حال

زمان

زمان رفتن است

و می روم تا آماده شوم

جایم را به یکی بهتر بدهم

راحت پذیرفتم

ولی چون دلم را شکستند

رفتم به قبرستان شهر

داد زدم

گریه کردم

حتی به خدا هم گفتم:

تو خدای من هم هستی!!!

پس کجائی؟

اما بهر روی آخرین سکانس ها را دارم زقم می زنم

تا دوست که را خواهد

و که در نظر افتد

برباد رفته

خیلی هم نباید باهوش باشی

فقط لازم است کمی درنگ کنی

اصلا درنگ هم نکنی ، روزگارت یادت می دهد

زمانه ، رمانه دورنگی و دوروئی است!!!

باید بلد باشی تا به گونه ای حرف بزنی که هیچوقت نتوانند مچت را وا کنند!!!

باید مثل آفتاب پرست هزار رنگ باشد

و هر دم یک رنگ

آنوقت بسته به شرایط رنگ عوض می کنی

بسته به منافعت ، حرفت را حاشا می کنی

حتی قسم هم میخوری که من نگفته ام

یا اگر گفته ام ، منظور فلان بوده و بهمان

زمانه زمانه دورنگی نیست

زمانه هزار رنگیست!!!

اگر بتوانی ، می مانی

ورنه محکوم به فنا هستی!!!

انتخاب با خودت

البته میتوانی هزار رنگ باشی

متدین هم باشی

دیندار هم باشی

اذان نگفته ، وضو بسازی برای نماز

تسبح بچرخانی

انگشتر فلان به دست کنی

حتی به هریک از انگشتانت ، انگشتری بیاویزی

ساده هست ، نه!!!

ولی من نتوانستم

متاسفانه محکوم به فنا هستم

آماده میشوم تا به نیستی برسم

برباد رفته

دلت می گیرد، حتی اگر مثل من ، اینقدر حساس و نازک نارنجی نباشی!!!!

در جامعه ای زندگی می کنیم که همه دارند تلاش می کنند تا بهتر شوند

بیشتر داشته باشند

زیادتر بخورند

فراتر سفر خارجه بروند

بالاتر پست بگیرند

و خلاصه هر چیزی را ارشدترش را داشته باشند

معیار جامعه فعلی ما، همین است!!!

حتی اگر من وشما خوشمان نیاید و یا تکفیرش کنیم

جامعه ما در حال حاضر سه دسته هست:

1- طبقه فقرا

2- طبقه متوسط

3- طبقه  مرفه

خودتان هم میتوانید درصدهایش را تعیین کنید:

10 درصد را طبقه فقیر تشکیل می دهند

6 درصد را طبقه مرفه

و 84 درصد را طبقه متوسط

البته طبیعی است در هر طبقه ای ، نوسان داریم یعنی در گروه متوسط، عده ای به فقرا نزدیکترند

و عده ای به طبقه مرفه!!!

درد امروز من ، درد بی دینی است

درد فرصت طلبی است

درد زرنگی بی جاست

طرف با یک مدرک دیپلم و بواسطه پارتی بازی ، وارد یک اداره دولتی شده

حالا با ده سال کار کردن، آنقدر نامرد و بی شرف و..... شده

که همه روز در اینترنت جستجو می کند که چگونه بتواند چیزی را به اسم قانون، دریافت کند و راه فراری برای کار نکردن پیدا شود!!!!

بدتر آنکه همیشه قرآن بدست دارند و قرآن می خوانند و ذکر میگویند

نفسم میگیرد

دلم پر از درد میشود

آخر آدم، تو کدام هستی؟

مومنی؟

کافری؟

فرصت طلبی؟

کدامی؟

با این طرز تفکر؛ هیهات که راه بهبودی را بتوانیم پیدا کنیم

چه برسد به اینکه بخواهیم بپیمائیم!!!!!

برباد رفته

دنیای عجیب و غریبی است

رانندگی یکی از سخت ترین کارها دنیاست

یک راننده کامیون و یا تریلی را در نظر بگیرید

همیشه در حال حرکتند

می روند و می روند

و هیچ وقت یکجا ساکن نیستند

همیشه باید عجله کنند

چون یا بارشان فاسد میشود

یا دوباره باید بروند و بروند

یا صاحب ماشین  ، پیگیر است تا پول بشتری بدست بیاورد

و این وسط فشارش روی راننده است

اینها را نوشتم تا برسم به این نکته که در کشور ما رانندگی را جزء مشاغل سنگین و زیان آور حساب نمی کنند

کاری که نفس گیر و سنگین است را تفنن و تفریح حساب کرده اند البته در دولت قبل!!!

و این وسط عده  تاوان این ندانم کاری را با زحمت و کار سنگین ، می دهند

آخرت را در نظر نگیرید

فشار زندگی و کار را که چاره ای نیست!!!

کاش تجدید نظری میشد

کاش همه کارهای این کشور با تفکر و تحقیق انجام میشد

کاش روحیه انتقاد پذیری بود

کاش می پذیرفتیم که هیچ کس ، هیچ کس ، عقل کل نیست و همه کس ممکن الخطا هستند

پس پذیرش خطا و اشتباه نه تنها مشکلی ندارد

که عین افتادگی است

اینها همه ایکاش های مملکت ما هستند

به امید روز ی که همه مسائل با منطق و دلیل ، مورد نقد و بررسی و باز بینی قرار بگیرند

به امید آن روز !!!!!

برباد رفته

آنقدر در خصوص نظام سلامت چیزی نوشته شده و در بوق و کرنا کرده اندکه حتی دست اندرکاران این نظام هم سرگیجه گرفته اند!!!

اما آنچه من بعنوان یک استفاده کننده از سیستم درمانی کشور دریافته ام ، غیر از آن چیزی است که در بوق وکرنا شده است

اینجا همه چیز در هم است!!

آمده اند به عنوان تلافی زحمات قشر نخبه جامعه ، که همان پزشکان متخصص هستند! تعرفه های پزشکی را افزایش داده اند

آنهم چندین برابر

از نظر برخی از دست اندرکاران حوزه سلامت ، قشر پزشک و آنهم متخصصان ، قشری ویژه و نخبه هستند که در جامعه نظیر ندارندف، شاید زمانیکه سهمیه ها نبود این حرف تا محدودی میتوانست صحیح باشد اما در زمان حال و سهمیه ها و دانشگاه هائی که همه ما می دانیم چگونه هستند این حرف جای بحث دارد!!!

سردمدار این حرکت بزرگ که تا ابد بر تارخ درمان این کشور قرار خواهد داشت و همچون یک لکه ننگ ، خودنمائی خواهد کرد، وزیر محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشکی جناب آقای دکترسید حسن قاضی زاده هاشمی (حفض کم الله)هستند.مردی که مدعی است دریافتی پزشکان کشور ما از همردیفان اروپائی و آمریکائیشان بسیار کمتر است؟! البته ایشان فراموش کرده اند خدماتی که در اروپا وآمریکا به بیماران می دهند به هیچ وجه من الوجوح با ایران قابل قیاس نیست که هیچ ، اصلا در یک ردیف نمی گنجند!!و اینکه اگر در اروپا و آمریکا ، پزشکی ، بیماری را ناقص کند ، علاوه بر پرداخت خسارت کامل ، برای یک مدت زمانی طولانی ،شماره نظام پزشکیشان لغو میشود که این مدت بسته به خسارت وارد شده ، متغیر است!!!

آمدند و از بیت المال دریافتی پزشکان را چندین برابر کردندو این قشر محترم مانده اند که چگونه این درآمد چندین برابر شده را خرج کنند!!! و حالا یا ساختمان سازی می کنند یا فست فود راه می اندازند و یا ماشن های خارجی مدل بالا میخرند!!!

از آن طرف دولت پول ندارد تا هزینه همه را بدهد پول بیمارستان را نمی دهد و پرسنل بیمارستان مدتهاست که دریافتی نداشته ا ند!!!

جالبتر آنکه در یک بیمارستان پزشک محترم متخصص ماهیانه سه و یا چهار میلیارد تومان می گیرد و سایر پرسنل به زور دو تا سه میلیون تومان!!عجب قرابتی!!!و این شده که برای جبران بخشی ا ز این هزینه ، بیمه سلامت که رایگان بوده را از اول آبان ماه لغو کرده اند و بجای آن بیمه ایرانیان آمده که برای هر نفر سالیانه دویست و چهل هزار تومان می گیرند!!!تازه با این روش هم جبران نخواهدشد!!!

خدمت بزرگ وزیر بهداشت به اقشار بی بضاعت و ندار جامعه تا ابد پایدار خواهد ماند!!!!تی نسل ها و دولت ها و حکومت های بعدی!!!چرا که کسی نخواهد توانست حق قشر نخبه جامعه را از اینی که تصویب شده ، کم کند!!!

خدایا من که نمی فهم  ، شعورم را زیاد کن تا سخنان مردان بزرگ کشورم را درک کنم و اگر تهمتی می زنم شهامت عذرخواهیش را هم به من بده

آمین یا خدای ضعیفان!!!

برباد رفته

بزرگی می گفت : مشکل ما تفسر به نفس است

یعنی هر متن وقانون را به سلیقه و سود خودمان تفسیر می کنیم

طبیعی است با این شیوه نهایتا منافع یک عده محدود تامین میشود

نمی تواند جامع باشد و منافع اکثریت را دیده باشد

حالا این موضوع در کشور ما بیداد می کند

شاهد هستیم که حتی قوانین را برای منافع یک عده خاص تعریف می کنند

یادتان باشد چند سال پیش قانون خرید خدمت سربازی تصویب شد

این قانون برای استفاده آقا زاده ها که حالا به سن سربازی رسیده بودند وبرای خروج از کشور نیار به کارت پایان خدمت داشتند به تصویب رسید.خوب الیته بخشی از مردم عادی هم از قبال این موضوع بهره بردند و خدمتشان را خریدند. و بعد قانون لغو شد

دو یا سه سال قبل مصوبه ای آمد که افراد دیپلمه ای که سابقه کار در داروخانه را داشته باشند می توانند داروخانه تاسیس کنند

این مجوز فقط یک روز اجرا شد

یعنی صبح اول وقت ابلاغ شد

ظهر انتهای وقت اداری ، لغوشد

و از قبال آن گمان کنم فقط دو یا سه نفر مجوز تاسیس داروخانه را گرفتند!!!

از این دست قوانین و مصوبه ها و لایحه ها زیاد داریم

این میشود که قانون در ایران  همیشه تبصره دارد

راه فرار دارد

البته مر قانون فقط برای عامه مرم اجرا میشود

و تبصره هایش برای از ما بهتران!!!

این میشود که مردم اعتماد ندارند

مردم اطمینان خاطر ندارند

همیشه در جوش و خروشند

چون یک قانون امروز هست

فردا نیست

این تبعین و تفسیر کامل یک کشور عقب افتاده است

حتی اگر بزرگترین ذخایر زیر زمینی جهان را داشته باشد

این میشود خون دل خوردن مردم

دویدن فقط برای یک لقمه نان

کشوری بی قاعده

که فقط لازم است یا پر وپارتی داشته باشی

یا زر و پول داشته باشی

و یا خیلی خوش شانس باشی تا در زمان خاص در مکان خاص باشد

آنوقت شاید تو هم اندک بهره ای ببری

وگرنه کلاهت پس معرکه است

و همیشه گرفتاری

برباد رفته

همه دست به نقدمان عالیست!!

از همه چیز و همه کس ایراد می گیریم

حتی حوزه هائی که هیچ تخصصی در آن نداریم!!

طوری حرف می زنیم که انگار علامه آن حوزه هستیم

و جهان ظلمی بر ما کرده که در مقام مدیریت ارشد کشور و حتی جهان  نیستیم!!

اما لازم است در یک زمینه و حوزه کوچک از ما بخواهند کاری را بر اساس قانون انجام دهیم

حتی اجرای بدترین قانون ، از بی قانونی بهتر است

لااقل با اجرای آن ، میشود

ظلم بالسویه ، عین عدالت!!!

اما این افراد در این لحظه میشوند انسانی ترین مدیر تاریخ!!!

همه چیز را توجیه می کنیم

و حاضر میشویم هرکاری بکنیم تا خودمان و کارمان را توجیه کنیم!!

کاش فرهنگ سخن گفتن صرفا در زمینه و حوزه تخصصیمان را می آموختیم.

کاش در زمان قضاوت یک ذره هم حق می دادیم که اگر ما در آن شرایط بودیم ، چه اتفاقی می افتاد؟

به گمان من این لحظه ها میشود تست شخصیت گرفت!!

تا دروغگو بودنمان ، مشخص شود!!

افسوس

و صد افسوس

که همه خوب حرف می زنیم

و حتی حرف خوب هم می زنیم

اما امان از زمان و لحظه عمل کردن!!!که میشویم بزرگترین توجیه کننده جهان!!!

راستی چرا ما اینگونه هستیم؟

ولی در دل آرزوی بهتر شدن اوضاع و احوال کشور را داریم؟

با این اوصاف و با وضعیت موجود ، امیدی به بهبودی شرایط نیست!!!

تاسف دارد ولی حقیقت محض است!!

ما در اصطلاح مردان حرف هستیم نه مردان عمل!!!

به امید روزی که این رویه عوض شود

یعنی چنین روزی را خواهیم دید؟!!

بعید است

بعید

برباد رفته

خیلی سخت است در جائی باشی که نمی توانی درکشان کنی ، درکت کنند!!!

شده خوره جانم!!

کار که در حیطه وظایف ماست

بر می دارند و توزیع می کنند

بخدا هدف همکاری و بهتر شدن نیست

هدف اعلان برتریت و اتخاذ راهی برای فرار از اداره است

حالا تازه نتیجه کار میشود، انجام همه کارها بوسیله همین چند نفری که با من کار می کنند!!

گنگ بود؟

خوب قضیه از اینجا شروع شد که قراره یک سیمنار آموزشی در هفته آینده در شهر ما برگزار شود

قاعدتا میشود وظیفه امور اداری و واحد آموزش

البته روبط عمومی و خدمات ماشینی هم باید همراهی کنند

حالا با تصمیم معاونت محترم ، فقط چهارتا رئیس به ما اضافه کرده اند

کارها را که باالاجبار همان گروه اول انجام می دهند

فقط حالا هرکاری که بخواهی بکنی باید با چهار نفر هماهنگ کنی!!!

و شده راه فراری تا این چند نفر به بهانه سمینار بزنند بیرون

آنهم در معیت ماشین اداره!!!

جالب شده!!!

نه؟

بخدا کوه کندن نیست، کار خیلی خیلی ساده ایست که فقط با چندتا تلفن از پشت  میز انجام خواهد شد

درک نمی کنم

خدایا صبرم بده

فهمم بده

شعورم بده

و یا نجاتم بده

آمین

برباد رفته

آقا داریم ادای کشورهای پیشرفته را در می آوریم

زیر ساخت های کشورمان اصلا در این حد نیست که هیچ

به نظر می رسد اصلا چیزی نداریم

یا داریم و مدیریت نداریم

یا مدیریت داریم وبلد نیستیم استفاده کنیم

یا اگر هم نداریم ، با این همه سرمایه ملی براحتی میتوان آنها را آماده کرد

اما همت نداریم

اراده ای برای انجام دادن این کار وجود ندارد

یا اصلا درکی از چشم انداز و آینده نداریم

چقدر نداریم شد!!!!

پس چه چیزی داریم؟

ملتی نجیب و آرام و دوست داشتنی ، که به حداقل ها راضی هستند

اما بخدا زیر ساخت نداریم

امروز و آینده بر اساس اینترنت و فضای مجازی استوار است

هرچقدر امروز کم کاری کنیم

فردا تاوانش را با قیمتی گزاف ، خواهیم داد.

دستور داده اند برای اخذ اظهارنامه الکترونیکی باید اقدام کنیم

و اگر اقدام نشود ، مسئولیت عدم دریافت موارد حوقی با ماست!!!

تماس می گیری حتی تهیه کننده نامه هم نمی دانداز کجا باید پرسید!!

چه باید کرد؟

خدایا مراقب سرزمین باش

برباد رفته

نمی دانم شاید درک نمی کنم!!

مدتهاست احنرامش را نگه می دارم

حرمتش را

شخصیتش را

با همه حرمت شکنی ها و جار و جنجالهای بی شرمانه اش

باز هم رعایت کردم

لب به دندان گزیدم و در خود ریختم

گفتم بگذار و بگذر

اما می ترسم صیرم لبریز شود

و آنوقت نمب دانم چه خواهدشد

شاید هم مقصر من هستم

خواسنم مدیریت انسان محورانه را اجرا کنم

حالا دارند با همه بنیاد من

و همه آبرو و شخصیتم بازی می کنند

ظاهره بتید همان سبک مدیرینی شحص محور را اجرا کنم

وقتی جنبه ندارند احنرام جایز نیست!!!

گفته اند:

خوبی که از حد بگذرد

نادان خیال بد کند!!

قصه این روزهای من است

و همکارانی که همدیگر را نمی فهمیم

برباد رفته