نوشته های بی اعتبار

بشنو ، باور نکن

نوشته های بی اعتبار

بشنو ، باور نکن

نوشته های بی اعتبار

به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود

بایگانی
آخرین نظرات

۸۵ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

الان خیلی مد شده که درباره نگهداشت نیرو و شیوه های علمی آن ، صحبت میشود.

علم مدیریت نوین ، بر این بحث تاکید ویژه ای دارد

و چون تسلطی بر این موارد ندارم ، در این خصوص سکوت می کنم

اما به نظرم وقتی میتوان بر این قواعد و  شیوه ها اصرار کرد و  تصمیم بر اجرایشان گرفت که:

همه فرآیند بکارگیری نیرو از ابتدا تا انهتا بر همان شیوه و روش بنا شده باشد

در کشوری که بکار گیری نیرو با رابطه و بدون ضابطه انجام یشود

حرف زدن از شیوه های نوین نگهداشت نیرو ،  گزینه ای غیرقابل باور و اجرا در کشور ما هست

نیرو وقتی متخصص باشد و بر اساس شایستگی بکار گرفته شده باشند

آنوقت میتوان گفت برای نگهداشت آن باید کاری کرد

نیروئی که با پارتی بازی بکارگرفته شده که دیگر نگهداشت ندارد

کارمندی که تخصصی ندارد و بود و نبودش فرقی ندارد

چرا باید نگهش داشت

برود هم به خوش رحم کرده هم به جامعه

درد من درد بیشعوری است

و دردی میکشم

که قابل بیان نیست

برباد رفته

کارمند که باشی، مخصوصا از نوع دولتیش

مجبور هستی خیلی کارها و چیزها را قبول کنی و بپذیری

کارهائی که با نظرات و ایده ها وتفکراتت ، تضاد دارد

و خیلی وقت ها ، پذیرشش خیلی سخت و جانفرساست

اینکه نحوه ی  ورود به خدمت در دستگاه های دولتی ما ، قاعده خاصی ندارد

امری ساده و پیش پا افتاده است

هرکس پری دارد

پارتی دارد

هرکسی هم آشنای کسی است که جائی مشغول بکار است

این مدیر فلان خانمی که اهل حال است را می آورد و استخدام میکند

آن یکی ، دختر عمه دائیش را استخدام میکند

دیگری عروس فلان درجه دار را که همشهریش هم هست  را بکار می گیرد

و آن مدیر هم هرکسی را که می شناسد ، می آورد سرکار

و این میشود که کنترل نیرو و مدیریت برآنها خیلی خیلی دشوار می شود

هرکاری بکنی یکی از نور چشمی ها را ناراحت کرده ای

پس همین میشود که یک امضاء و تائید ساده بیش از یک ماه زمان میبرد

بیچاره ایران

به دست بد مردم وقومی افتاده است

ایران من

ایران من

ای کشور ویران من

برباد رفته

مدتی است به دلیل اقتضای زمان و مکان، مجبور به تنظیم وعقد قرارداد طراحی اتاق سرور شده ایم

بحث های زیادی شده است

اما نکته مهم آن است که از کنار این قرارداد حواشی زیادی بروز کرده و می کند

فایل اتوکد ساختمان را ، به آنها داده ایم

و آنها برای جانمائی نودها (پریز اتصالات) مبلغ بیست و دومیلیون تومان ، طلب کرده اند

برای من پذیرش این پیشنهاد خیلی راحت نیست!!

جای شکرش باقیست که من نه تائید کننده قرارداد هستم ، نهامضا کننده آن و نه پرداخت کننده اش!!

اگر کمی اصول طراحی را بدانیم(که من اندک اطلاعاتی دارم و طراحی هم میکنم)

با داشتن فایل اتوکد، مابقی کار ،خیلی ساده است!!!!

بخش خصوصی در ایران تعریف درستی ندارد

یا از این طرف بام می افتیم و یا از آن طرف

طرف به بهانه داشتن کمی تخصص ، مطالبات زیادی دارد

و انتظار دارد در کشوری بی ضابطه و قانون ، یکشبه پولدار شود

و همه عقده های عمرش را با پول بیت المال برآورده سازد

البته عجیب نیست

ما جهان سومی هستیم

و این ها همه نشان های آن هستند

برباد رفته

در طول تاریخ و دربین مردم جامعه خودمان ، کسی که خیلی با فکر وعقل (معاشی و ... )باشد را چرچیل می گویند!!این حرف ، نکته ظریفی دارد

علاوه بر اینکه این موضوع زایده ترویج و القای فرهنگی از طرف حاکمان سلطه گر و قدرتمند جهانیست

شامل حقایقی مهم درباره این  مرد هم میشود

مردی که دید خیلی وسیعی داشت

افق دیدش از زمان خودش جلوتر بود

و همه نبوغ و  توان خود را در راه استیلا و برتری انگلستان بکار برد

سالها با سیاستی مدبرانه ، نفت ایران را چاپید

و ظاهرا در قراردادنفتی انگلستان وایران

یکسال از ایران مبلغی را بعنوان ضرر شررکت درخواست کرده است

سالها هند مستمره انگلستان بود!!

بله چرچیل برای انگلستان سنگ تمام گذاشه است

و قابل تقدیر است

البته برای خود انگلیسها

و ما فقط وقتی میتوانیم به گذشته نگاه کنیم که از آن درس بگیریم

برباد رفته

مدتی است که سریالی به عنوان ویکتوریا از یکی از شبکه های آن طرف آبی ، پخش میشود

اینکه در این سریال سعی وافری شده تا نمایش دلپسندی از روابط و اتفاقات سنوات گذشته انگلستان ، نشان دهند ، امریست بدیهی

اما نکته ای که شدیدا توجه مرا به آن جلب کرده، تهعد و پایبندی آنها به قانون است

قانونی که نتیجه تفکر ، تعقل و خرد جمعی مردم است

و تصویب شده قشری مرفه و پولدار!!!

که بدون تردید مشکلات و نواقص بسیاری راداشته و دارد

اما نکته مهم تمکین و پیروی بی چون وچرای همه اقشار جامعه از این مصوبه انسانی است

البته ناگفته نماند که یکی از دلایلی که قانون شدیدا اجرا میشود

وجود تنبهات شدید برای فردی است که ناقض قانون باشد

مثلا اگر فعلان لردی ، کار خاصی را انجام ندهد ، همه اموالش به نفع ملکه توقیف میشود

در این سریال شاهد هستیم ، علیرغم مخالفت جمع کثیری از طبقه اشراف انگلستان با ملکه ویکتوریا

همه دستورات اورا می پذیرند و سر تکریم فرود می آورند

بی هیچ اغماضی ، قانون ساری و جاریست

و شرافت انسانی موضوعی است که خیلی اهمیت دارد

کاش کمی هم همه روشنفکران و طبقات حامعه ما، تهعد و پایبندی به قانون را می پذیرفتند

و اجرا می کردند

کاش می آموختیم همه را دربرابر قانون یکسان ببینیم

کاش

و ای کاش

برباد رفته

گاهی وقتی خودم را بررسی می کنم(البته خیلی کم و به ندرت اتفاق می افتد)

می بینم من نتوانستم یک راه مشخص رابرای خودم تعیین کنم

به فوتبال علاقه مندم و طرفداری می کنم

از والیبال لذت می برم

تنیس روی میز را می فهمم

کمربند قهوه ای کونگ فو داشتم

بوکس را کار کرده ام

کشتی که در خون همه ایرانی هاست

نوشتن رادوست دارم و از ادبیات لذت می برم

مطالعه را دوست دارم و بیشتر تکه تکه می خوانم(یک مطلب از اینجا و یکی از جای دیگر)

اما مقالات سیاسی وتحلیلی را می خوانم

ترانه را می پرستم و از شنیدنش ، حضی وافر می برم

احساساتی هستم

از شنیدن نوحه به اوج پرواز می رسم

تجملات را دوست ندارم

اما زندگیم خسلی هم ساده نیست

قانون را یک باید حتمی می دانم

ولی گاها بی قانونی هم کرده ام

پول پرست نیستم

ولی از بی پولی گریزانم

به معاد ایمان وباور قلبی دارم

ولی خیلی هم پرهیزگار نیستم

دل رحم هستم

ولی از منافعم به سختی می گذرم

و در یک گلام

من جمع اضدادم

برباد رفته

برگه های دفتر که ورق ها میخورند

گذر عمر انسان را نشان می دهد

لحظه لحظه عمر انسان را همین ثانیه ها تشکییل می دهند

من حساب کرده ام

اگر متوسط سن انسان را نود و پنج سال بگیریم ( که خیلی سخت و بعید است در شرایط فعلی)

یک انسان مجموعا حدودهای سی و پنج هزار روز زندگی می کند!!

نزدیک هشتصدو چهل هزار ساعت!!

و حدود پنجاه میلیون و چهارصد هزار دقیقه!!

و تقریبا سه میلیارد و بیست و چهار میلیون ثانیه عمر می کند!!

من خیال میکنم اگر انسانی از بدو تولد شمردن رابلد باشد و شروع به شمردن کند

فقط می تواند از یک تا حدود همین اعداد را بشمرد

پس چقدر حقیر هستیم!!

در مقابل فاصله زمین تا ماه ، تا خورشید

و یا نه اصلا در برابر چهار هزار میلیارد سال نوری فاصله دو سوی عالم گیتی!!

چقدر کوچکیم

چقدر کم هستیم

البته ما مغزی داریم که می تواند همه عالم را با تصور در خیال خود جای دهد

از این منظر ما خیلی بزرگیم

به اندازه چهار هزار میلیارد سال نوری ، فاصله دو سوی عالم حیات!!!

کلمه دیگری پیدا نکردم

فقط با تمام وجود می گویم:

پا ک و منزه هست خدای بزرگ

برباد رفته

گاهی ، کمی آرامش هم خیلی خوب است .

تلاطم داشتم .

پرتلاطم و خروشان

همچو موج هائی بلند و پرابهت که خود را بر ساحل می کوبند

افکاری تند و پرحاشیه ، جسم رنجور مرا می کوبیدند

به دیوار ، سنگ دنیا

لرزان و نالان ، از نفس افتاده

پرآشوب

پر درد

به قدری سنگین که سینه ام سنگینی می کند

قلبم پرفشار می زند

فریادی در درونم نفوره می زند

که اگر لب باز کنم، جهان اطرافیانم را می سوزاند

همه را دلگیر میکند

و تاب آوردن در برابر بیقراری دل و  روحم ، کاری دشوار و خیلی از مواقع ، امری عبث است

نه بخدا سوگند ، نه

ادعائی ندارم

من هم یک انسان معمولی هستم

و حتی شاید بدتر از خیلی ها و یا بدتر از همه

اما دردی می کشم که نگو

داغی دارم که نپرس

برباد رفته

سلام

حال همه‌ی ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،

که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند

با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم

که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و

نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

تا یادم نرفته است بنویسم

حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود

می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است

اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی

ببین انعکاس تبسم رویا

شبیه شمایل شقایق نیست!

راستی خبرت بدهم

خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام

بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند

بی‌پرده بگویمت

چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد

فردا را به فال نیک خواهم گرفت

دارد همین لحظه

یک فوج کبوتر سپید

از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد

باد بوی نام های کسان من می‌دهد

یادت می‌آید رفته بودی

خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟

نه ری‌را جان

نامه‌ام باید کوتاه باشد

ساده باشد

بی حرفی از ابهام و آینه،

از نو برایت می‌نویسم

حال همه‌ی ما خوب است

اما تو باور نکن

سروده ای زیبا از آقای سید علی صالحی

و یکی از دکلمه های زیبا و بیاد ماندنی مرحوم خسرو شکیبائی

برباد رفته

پنجشنبه ، ظهر مرادعوت کردند تا درجلسه هیئت مدیره بعنوان مطلع( هه هه) شرکت کنم

جلسه خوب و آرامی بود

بی هیچ بحث و جدلی

با همدلی و  با سادگی مطالب مطرح شد

همه نیت شان این بود که کاری بکنند تا به سود بیشتری برسیند

بی آنکه دعوائی باشد

تصمیماتی گرفته شد

نمی دانم بعضی موارد چقدر مطابق یا آئین نامه و اساسنامه شرکت بود

ولی مجموعا به نظرم خیلی خوب بود

این هم شرکت در جلسه هیئت مدیره

برباد رفته