۱۸۰ مطلب با موضوع «ادبیات» ثبت شده است

شعر طنزی ی با نام حرف حساب

در ڪشور ما بس ڪه خوشی هست،عزا نیست

آنقدر ڪه اخلاصِ عمل هست ریا نیست

بر سفره ی گسترده ی دولت همه جمعند

این سفره فقط سهم وزیر و وزرا نیست

از برڪتِ تقسیمِ درآمد به عدالت

در ڪوچه و پس ڪوچه ترافیکِ گدا نیست

از لطفِ مدیریتِ مطلوبِ مدیران

وضعیتِ بازار زمین، روی هوا نیست

چون عدل و عدالت همه جا ریشه دوانده

از ظلم و ستم دست کسی رو به خدا نیست

تحریم، نه بر دولتِ تدبیر، نه مردم

المنة لِلَّه، اثراتش بسزا نیست

هل دادنِ یڪ عده میانِ صفِ نذری

یادآوری از مستندِ راز بقا نیست

در غرب اگر دزدی و فحشا و فساد است

در ڪشورِ ما مطلقاً از این «خبرا» نیست

تعریف زیاد است و وطن غرقِ محاسن

افسوس در این شعر برای همه جا نیست

شاعر:
مصطفی علوی

  • برباد رفته

حکایتی از ملانصرالدین

شخص خسیسی در رودخانه ای افتاد و عده ای جمع شدند تا او را نجات دهند.

دوستش گفت:

دستت را بده، تا تو را از آب بالا بکشم.

مرد در حالی که دست و پا می زد دستش را نداد.

شخص دیگری همین پیشنهاد را داد، ولی نتیجه ای نداشت.

ملا نصرالدین که به محل حادثه رسیده بود، به مرد گفت:

دست مرا بگیر تا تو را نجات دهم.

مرد بلا فاصله دست ملا را گرفت و از رودخانه بیرون آمد.

مردم شگفت زده گفتند:

ملا معجزه کردی؟

ملا گفت:

شما این مرد را خوب نمی شناسید.

او دستِ بده ندارد، دستِ بگیر دارد.

اگر بگویی دستم را بگیر، می گیرد،

اما اگر بگویی دستت را بده، نمی دهد.

تهیدست از برخی نعمت های دنیا بی بهره است،

اما خسیس از همه نعمات دنیا.

«دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند

یکی آن که اندوخت و نخورد

و دیگر آن که آموخت و نکرد.

  • برباد رفته

تبریک دوباره نوروز با غزلی از حضرت مولانا

باغزلی زیبا از حضرت مولانا مجددا نوروزتان مبارک

نوروز بمانید که ایّام شمایید!

آغاز شمایید و سرانجام شمایید!

آن صبح نخستین بهاری که ز شادی

می آورد از چلچله پیغام، شمایید!

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،

خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟

اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان

افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،

هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست

در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!

یرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،

در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید

ایّام ز دیدار شمایند مبارک

نوروز بمانید که ایّام شمایید!

"سال نو مبارک باد"

  • برباد رفته

صفتی از نسل ما

ما نسل پس زدنیم ،

عاشقمونه ؟ پس میزنیم ،

پس میزنه مارو؟ بیشتر عاشقشیم..

عاشق هم میشیم اما نمیگیم که گیج بمونه ،

که مبادا بره ،

ما نسل سردرگمی هستیم ،

نسلی که مدام دور خودمون میچرخیم که آدم بهتر پیدا کنیم بخاطرشم بهترینا رو پس میزنیم..

نسل ما سوخته نبود ،

خودمون شعله زیاده خواهیامونو بالا بردیم ،

شدیم یه مشت اعضای پیوندی که مدام هم دیگرو پس میزنیم..

  • برباد رفته

شعرطنز: بعنوان عیدی

عجب رسمیه رسم زمونه

خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط

آشغالِ میوه به جا می مونه !

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !

جعبه خالی ِ شیرینی هنوز

گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

الا مهمان نگه بر ساعتت کن

برو فکری برای عادتت کن
نشستی همچنان مشغول خوردن

بکن رحمی به جیب خالی من
نمیدانی مگر میوه گران است

گلابی نرخ آن تا کهکشان است
گز و سوهان و گردو یا که پسته

بریزی در شکم هی بسته بسته!
دگر در خانه ام چیزی ندارم

دو دستی آورم نزدت گذارم
ندیدم تا کنون این گونه مهمان

عجب غارتگری هستی به دوران
یکی از بچه هایت , بچه ام کشت

ز بس که می زند بر کله اش مشت
یکی از آن وروجک های شیطون

شده آویز پنکه عین میمون
دوتا لیوان شکسته دختر تو

شکسته استکان ها همسر تو
تو گویی زلزله آمد در اینجا

که این سان گشته وضع خانه ی ما
اگر مهمان حبیب حق تعالی ست

چرا از دست آن امروزه غوغاست!

عطرش پیچیده تا آشپزخونه

شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط

جعبه ی خالی به جا می مونه !

از بس خونه رو به هم می ریزن

آدم مثل خر تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی

جای پوست پسته توی قندونه ؟!

قند نصفه ی عموجون هنوز

خیس و لهیده ته فنجونه

حالا خداییش قندش مهم نیست

کنار اون قند نصف دندونه !

می رن مهمونا از اونا فقط

نصفه ی دندون به جا می مونه !

پسته ی خندون ، بادوم شیرین

فندق در باز ، مال مهمونه

« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :

که از این آجیل، به غیر از تخمه،

واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟

  • برباد رفته

از تو چه پنهون..........

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

توی این شهرقشنگ یه روزی هیچی نبود

دیوارامون گلی بود تلفن هندلی بود

کارامون هردلی بود گازمون کپسولی بود

برقمون چراغ سیمی لامپ هامونم قدیمی

قفل درها خفتی بود یخچالامون نفتی بود

هرچی بود خوش بود دلا بیخیال مشکلا

زیلوهامون شد قالی همه چی دیجیتالی

کابل، فیبر نوری شد همه چی بلوری شد

حالا چشما وا شده اشکنه پیتزا شده

حالا با اون ور آب جوونا با آب و تاب

شب و روز چت میکنند یعنی صحبت میکنند

آب نباتا قند شده پیکانا سمند شده

کوره ده ها راه دارن چوپونا همراه دارن

دل ها سنگ شده ، خوشی کمرنگ شده

از تو پنهون نمونه بدجوری

دلم برای قدیما تنگ شده

  • برباد رفته

عجب آشفته بازاریست دنیا

ﯾﮑﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﺎﺩﺭ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ

ﯾﮑﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﺎﺧﺶ ﺑﻨﺎﻟﺪ

ﯾﮑﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻏﻢ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ،

ﯾﮑﯽ ﺳﻬﻤﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ.

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﻧﺼﯿﺐ ﺍﺳﺖ،

ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﺭﻗﯿﺐ ﺍﺳﺖ

ﯾﮑﯽ ﺳﯿﻠﯽ ﺷﺪﻩ ﺳﺮﺧﯽ ﺭﻭﯾﺶ،

ﯾﮑﯽ ﺳﯿﻠﯽ ﻓﻘﻂ ﺷﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﻭﺭﺵ

ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻟﻘﻤﻪ ﺩﺍﺭﺩ،

ﯾﮑﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺭﺩ

ﯾﮑﯽ ﺳﻘﻒ ﻧﯿﺎﺯﺵ ﯾﮏ ﻟﺒﺎﺱ ﺍﺳﺖ،

ﯾﮑﯽ ﻓﮑﺮﺵ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺎﮐﻼﺱ ﺍﺳﺖ

ﯾﮑﯽ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﺎﺩﺭ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺳﺖ،

ﯾﮑﯽ ﺷﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﯾﻼﻧﺸﯿﻨﯽ ﺳﺖ

ﯾﮑﯽ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﺪﻩ، ﺷﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ،

ﯾﮑﯽ ﺳﯿﺮ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﺳﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﻓﻘﺮﺵ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﻣﺎﻧﺪ،

ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﭘﻮﻟﺶ ﺑﯽ ﺧﺪﺍ ﻣﺎﻧﺪ

ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺩ ﻣﻨﺠﯽ ﻃﻠﺐ ﮐﺮﺩ،

ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ

ﯾﮑﯽ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﻇﺮﻑ ﺑﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﺎﻧﺪ،

ﯾﮑﯽ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﻔﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪ


عجب_آشفته_بازاریست_دنیاااا

  • برباد رفته

پیشڪش به پدرانی ڪه در هیاهوی اسفندی دیگر شرمنده خانواده شدند...

گفتمش ای پدر تو دانی چیست
رمز خطهای روی پیشانی
گفت هر خط نشانه دردیست
تانباشی پدر نمی دانی

تا ڪه بودست وهست این دنیا
قرعه بر نام و ڪام رندان است
هر پدر را ڪه دست خالی است
زندگانی به حڪم زندان است

آن ڪه زندان ڪشیده می داند
این خطوطی ڪه هست بر دیوار
هرڪدامش نشان سالی سخت
هریڪی سرگذشت شامی تار

لیڪ فرزندم افتخار من
پینه دست هست نه پیشانی
بهر خدمت دمی نیاسودن
بهتر از سجده های طولانی

  • برباد رفته

شعری درباره گربه های کشورم

گربه‌های کشورم، خوش باورند
از همین خوش‌باوری، دربه‌درند

در به در، دنبال نانی می‌دَوند
هر دری شد باز، پشت آن درند

اهلی و بی‌فیس و فاس و مردمی
منتشر توی تمام کشورند

روی دیواری که زیرش خالی است
هاج و واج از رفتن یک کفترند

پاپتی، خاکی، گِلی...قِر می‌دهند
غالباً آواره و بی‌همسرند

نا‌اُمید از چرخ‌های زندگی
زیر چرخ پاژروها می‌پرند

پنج درصد چاق، باقی مردنی
لاغر و طرح خیارِ چنبرند

از "میو" دیگر نمی‌یابی اثر
یا خمار و گشنه یا که پنچرند

گربه‌های مملکت گر این وَرند
گربه‌های خارجی پس آن وَرند

گربه‌های آن وَری، سیر و خوشند
مثل برگ تازه‌ی نیلوفرند

خوشگل و اندامی و جذاب و ناز
با زبان اهل کوچه: "جیگرند"

قیمت آن‌ها فراتر از پراید
نازشان را لحظه‌لحظه می‌خرند

هم مسلّط بر زبان فینگیلیش
مانکن و خواننده و بازیگرند

اهل تفریح و نشاط و عشق و حال
حاوی دوست پسر یا دخترند

حرکت موزون و باله روی یخ
کافر اندر کافر اندر کافرند

هست صد امّیدشان بر زندگی
روی هم رفته همه نام‌آورند

کشورم، ای گربه‌ی زیبای من
شیر بودی، دیگران مستحضرند

گربه‌، باید حسّ ِ خوشبختی کند
گربه‌های خاکت از کی کمترند؟!

  • برباد رفته

"قیامت نامه!" سهراب سهرابی

بخدا حال کردم از این شعر احسنت به این شاعر

روز قیامت شد و صاحبِ صور
اومد به میدون و دمید تو شیپور

مُرده ها از تو قبراشون پا شدن
منتظر محشر کبرا شدن

صف کشیدن، وقت حساب کتاب شد
 وقت مکافات و سؤال جواب شد

برزیلی، پانامایی، تونسی
امریکایی، فرانسوی، قبرسی

هر کدوم از یه قوم و ملیّتی
وایساده بودن با چه کیفیّتی!

ایرونیا هم تهِ صف وایسادن
از اون عقب هی صفُ هُل میدادن!

یهو خدا از اون بالا صدا کرد
ایرونیا رو از تو صف جدا کرد

سپرد اونا رو دستِ یه فرشته
گفت اینا رو ببر، جاشون بهشته

خارجیا که صحنه رو می دیدن
مثل فنر بالا پایین پریدن

شاکی شدن، حوصله شون سر اومد
صدای اعتراضشون در اومد

گفتن خدا مُزد اطاعت چی شد؟!
حساب کتابِ این جماعت چی شد؟!

از تو بعیده پارتی بازی کنی
فقط یه عده ای رو راضی کنی!

اینجوری که رفتن و صف خالی شد
معلومه پرونده ها ماسمالی شد..!

خدا که دید یه ذره اوضا پَسه
به مُرده های معترض گفت بسه

این ایرونیا که توی صف بودن
تموم عمرشون توی کف بودن!

یه سر سوزن دل خوش نداشتن
تو دلاشون بذر امید نکاشتن

تموم عمرشون مُعطّل بودن
تو هر چیزی از آخر اول بودن!

هر چی برای تفریح عُموم بود
برای این بیچاره ها حروم بود!

شادیاشونو قدغن می کردن
جوونا رو سوار وَن می کردن!

درسته که قانوناشون صوری بود
ولی بهشت رفتنشون زوری بود!

یکی نشسته بود و غُرغر میکرد
تموم فیلماشونو سانسور می کرد!

تقویمشون همش عزاداری بود
جمعه تا جمعه گریه و زاری بود

لذت زندگی رو کشک میدیدن
ثوابُ تنها توی اشک میدیدن

نه دیسکویی، نه کافه ای،  نه باری
نه ساحل مُختلطی،  نه یاری!

نفهمیدن مزه کنسرت چیه
اون که وسط وایساده با چوب کیه!

خودروی ملّیشون یه جور گاری بود!
مسبّبِ مرگ و عزاداری بود

با اینکه روی دریای نفت بودن
اما تو یه وضع هَشَل هفت بودن!

گرفتار فرار مغزا شدن
نخبه هاشون وِل توی دنیا شدن!

مثل شماها حالِ خوب نکردن
تو شهراشون بزن بکوب نکردن!

خلاصه این ملتِ بی آتیه
حساب کتابشون قر و قاطیه!

یه عمر تو اون دنیا عذاب کشیدن
طعم جهنّمو قشنگ چشیدن!

وقتشه غصه هاشونو چال کنن
برن بهشت و تاابد حال کنن

  • برباد رفته
به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود