۱۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دیده گاه فلسفی من» ثبت شده است

صورتحساب

شبی پسر کوچکی یک برگ کاغذ به مادرش داد.

او با خط بچگانه نوشته بود:

صورتحساب:

کوتاه کردن چمن باغچه 30هزارتومن

مرتب کردن اتاق خوابم 5هزار

مراقبت از برادر کوچکم 15 هزار

بیرون بردن سطل زباله 5 هزار

نمره ریاضی خوبی که امروز گرفتم 30هزار

جمع بدهی شما به من: 85 هزار...!

مادر که به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد،

چند لحظه خاطراتش را مرور کرد سپس قلم  را برداشت و پشت برگه صورتحساب او این عبارات را نوشت:

بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی، هیچ

بابت شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم، هیچ

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی، هیچ

بابت غذا، نظافت تو و اسباب بازیهایت، هیچ

و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هم هیچ است .

وقتی پسر آنچه را که مادرش نوشته بود خواند،

چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد،

  قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:

قبلا به طور کامل پرداخت شده

  • برباد رفته

درد و دلی خودمانی

خودمانیم ...

بعضی توصیه ها انصافاً خنده دار است !

اینی که میگویی سراغش را نگیر تا خودش دلش تنگ شود ...

غرور داشته باش و اینطور و آنطور باش !!!

آهای فلانی جان !

فرمایشات شما متین ...

ولی فقط تصورکن همه مان مثل هم فکر کنیم ،

همه مان غرور برمان دارد ...

چه میشود ؟

لابد تا آخر دنیا همگی درحسرتِ یک سلام می مانیم ...

و شاید در انتظار، بمیریم!

من که میگویم خودتان باشید ...

هر وقت کودک درونتان دلش هوایِ کسی را کرد ،

بچه شوید و سراغش را بگیرید ...

شاید او تنهاتر از شماست ....

شاید اصلاً آن فردایی که منتظرش هستید در کار نباشد!

عشق که نوبت سرش نمیشود ...!

فلانیِ عزیز و محترم!

عقایدت را به من تحمیل نکن!

من هر وقت دلم تنگ شود ،

سراغش را میگیرم !

لابد لیاقتش را دارد ...

اگر نداشت که ...

دلم برایش تنگ نمی شد !!

  • برباد رفته

اصالت

لطفاِ اگر بهتان بر نمیخورد،

خودتان باشید!!

دورمان پر شده از آدمک های تکثیر و الگو برداری شده!!

گیریم که الگو های شما دمِ دست قرار دارند!!

اجالتاٍ شما یک نقطه دست نیافتنی باش!!

طوری باشید که شما را به بی مانند بودنتان بشناسند!!

نه اینکه بگویند فلانی را میبینی؟؟

شده نسخه دومِ فلانی!!

هیچ چیز هیچکس را به اندازه خودِ واقعی بودن جذب نمیکند!!

(اصالت)

همان واژه ی غریب پنج حرفیست که شده دغدغه ی این روزهای ما!

  • برباد رفته

حواستان هست اصلاً ؟

دلم می گیرد به حال زنی ؛

که صبحش بی دوستت دارم و قربان صدقه ای شب می شود ...

زنی که هربار آهنگی گوش می دهد 

بین ابیاتِ بی روحش دنبالِ حرف هایی می گردد ، که دلش می خواسته از مردِ زندگی اش بشنود ...

که هرشب ، بی پناهی اش را با اشکهایی داغ ... و ترانه هایِ داریوش یا اِبی خواب می کند ...

زنی که ظاهراً تنها نیست ، ولی واقعاً تنهاست ...

زنی که مدت هاست گوشه ی تبعید ، کسی از زیبایی اش تعریفی نکرده ...

زنی که گاهی یادش می رود به آینه هم نگاه کند ...

که اصلاً خودش را به خاطر ندارد ...

که مدت هاست فقط نفس می کشد ...

دلم به حال جامعه ای که حال زنان و مادرانش این باشد ، می سوزد ...

کاش مردهایِ این روزگارِ سرد ، قدری به خودشان بیایند ،

مسئله فقط "زن ها" نیستند !

این کوتاهی و بی تفاوتی ، گریبانِ یک جامعه را گرفته ...

حواستان هست اصلاً ؟

وقتی می گوییم "زن" ، منظورمان ستون و رکنِ یک جامعه است ،

مبدا آغازی که همه چیز به او و حالِ دلش بستگی دارد ...

آینه بدونِ زیباییِ زن ها بی معناست ،

و سلامتِ جامعه ، بدونِ شادیِ زن ها ، نابود ... !

جوامعِ موفق ، زنانی "شاد و آزاد" دارند ...

ریشه ی این مشکل ، عمیق تر از این حرف هاست ...

ما راه را از آغاز ، اشتباه رفته ایم ،

وگرنه این حال و روزمان نبود !

  • برباد رفته

متنی برای جمعه ها

جمعه غریب مانده میان شلوغی هفته

جمعه تنهاست

و چون تنهاست غربت دارد

این غم درون جمعه ها هم از همین تنهایی اوست

وگرنه جمعه هم یکی بود مثل بقیه روزها فرقی نداشت که!

تتها ماندن همیشه دردناک است..

  • برباد رفته

عجب حکایت تلخی‌ست روزگارمان...!!

حاکمی رسم بنهاد که اگر هر کسی، از مسافران و ساکنان دزدی کند،

آن شخص را سوار بر الاغ کنند به مدت یک هفته در شهر بگردانند.

این گذشت تا که شخصی، از دیگری حلوا بدزدید و بخورد.

به جرم دزدی به محکمه اش بردند

و چون محکوم شد طبق حکمِ حاکم، سوار بر الاغی او را در شهر بچرخانیدند

و مردم در کوچه و بازار با دیدن آن حالت بسیار هیاهو بکردند.

هنگام چرخاندن، نگهبان از دزد پرسید:

بسیار سخت میگذرد؟؟!

دزد گفت نه!!!!

حلوا را که خوردم، الاغ را هم که سوارم،

مردم هم که شادی میکنند و شادند، از این بهتر چه میتواند باشد؟!

حکایتی است شیرین از احوال ما!

از بیت المال اختلاس میکنند، بنز را هم سوارند، ملت نیز خوشحال و جوک میسازند و می خندند.

خداوند این شادی و آرامش را از ملت ما نگیرد!

  • برباد رفته

کسانیکه دنیا را زیبا می کنند

بعضی آدمها دنیارو زیبامیکنند

آدمایی که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟

میگن با تو حاااالم عاااالیه!!!

وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی !

میگن بیداربودم !

یا میگن خوب شد زنگ زدی...

وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون روکج میکنن که اون نپره...

اگه یخم بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون...

آدم هایی که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن !

همینها هستند که دنیارا جای بهتری میکنند

آدمهایی وقتی تصادفی چشم در چشمشان میشوی، فقط لبخند میزنند  

دوستهایی که بدون مناسبت کادو میخرند و میگویند این شال پشت ویترین انگارمال توبود...

یا گاهی دفتر یادداشتی، کتابی...

آدمهایی که از سرچهارراه، نرگس نوبرانه میخرندو باگل میروند خانه,

آدمهای پیامکهای آخرشب،

که یادشان نمیرودگاهی قبل ازخواب؛

به دوستانشان یادآوری کنندکه چه عزیزند...

آدمهای پیامکهای پُرمهر بی بهانه،

حتی اگربا آنها بدخلقی و بیحوصلگی کرده باشی...

کسانیکه غم هیچکس راتاب نمیاورند و تو رابه خاطرخودت میخواهند.

آدم هایى که پیششان میتوانى لبریز از خودت باشى

زندگیتون پر از این

آدم های امن قشنگ

*************

منبع:نامعلوم

  • برباد رفته

مجنون و نماز گذاران

مجنون از راهی میگذشت.

جمعی نماز گذاشته بودند.

مجنون از لا به لای نماز گذاران رد شد.

جماعت تندو تند نماز را تمام کردند.

همگی ریختند بر سر مجنون.

گفتند: بی تربیت کافر شده ای.

مجنون گفت:مگر چه گفتم.

گفتند :مگر کوری که از لای صف نماز گذاران میگذری.

مجنون گفت:

من چنان در فکر لیلا غرق بودم که وقتی میگذشتم حتی یک نماز گذار ندیدم.

شما چطور عاشق خدایید و در حال صحبت با خدا همگی مرا دیدید.

{قدری مجنون خداباشیم}

*******************

منبع:نامعلوم

  • برباد رفته

ایکاش فقط ایکاش

کاش یه مغازه بود

آدم میرفت

میگفت

بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام

ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟

آقا!

این "آرامشا" لحظه ای چند؟

این"بی خیالیا"  که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟

ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟

ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟!

این "شادیا" دوام دارن؟!

نه...

کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی آقا یه "زندگی" میخوام

بی زحمت جنس خوبش ..

*************نویسنده:نامعلوم

  • برباد رفته

متنی برگزیده سال

متن زیر برنده جایزه بهترین متن سال شده

ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !

ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ !

ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !

ﻭﻟﯽ ﺣﺮﯾﻒ ﺍﻓﮑﺎﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻡ !

ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺍﺳﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ !!!...

ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻝ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ،

ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺴﺘﯽ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺮﻗﺼﺪ !!!...

ﮐﺎﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩ ..

ﭘﯿﺮ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﯾﻢ ..

ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﺭﺧﺪﺍﺩ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ..

ﺳﭙﺲ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ

ﻭﺩﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺒﯽتاریک ،

ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺁﺭﺍﻡ

ﻣﯿﻤﺮﺩﯾﻢ ...

**************

نویسنده:نامعلوم

  • برباد رفته
به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود