نوشته های بی اعتبار

بشنو ، باور نکن

نوشته های بی اعتبار

بشنو ، باور نکن

نوشته های بی اعتبار

به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود

بایگانی
آخرین نظرات

۱۱ مطلب با موضوع «طنز پیشگی» ثبت شده است

فرانسه‌ اگر بمیرد:

زیبایی‌ می‌میرد
آلمان اگر بمیرد :

قدرت می‌میرد
بریتانیا اگر بمیرد:

سیاست ‌می‌میرد
ایران اگر بمیرد:

تمدن می‌میرد
و عربستان اگر بمیرد:

خیانت می‌میرد!

برباد رفته

مسیر حیات ایران را اکه نگاه می کنی ، جریان غامضی ،در اواخر آن مشاهده میشود

بعد از حمله مغولان خونخوار به ایران و با خاموش شدن آتش تند و عطش فراوان خون خواری این قوم

کم کم ایران از زیر یوغ و سیطره مغولان خارج شد

و بعد از دوره ای با حکومتهای محلی و بی قدرت، صفویان قدرت را در دست گرفتند

و تا زمان حال به گمانم چهار خاندان بزرگ بعد از صفویان بر ایران حکم راندند

و عجبا که با ورود غربی ها به ایران از بعد از عهد مغل

شاهد نامردی ها ، خیانت ها و نفاق های بسیاری در سران کشور بودیم

کشوری که در عهد صفویه مایه فخر ایرانی و ایرانی بود

و همه سیهاحان غربی از شکوه و عظمت و زندگی خوب مردمش گفته اند

تنها در طی پنج و یا شش قرن به نقطه ای رسیده که به رغم دارا بودن این همه موهبت

مسیری قهقهرائی را پیش گرفته

و علاوه بر عدم وجود زندگی با رفاه برای مردمانش

دولت مردانش هم همه در فکر رفتن به فرنگ هستند

و هر کس دستش می رسد

می کند و می برد

تا جایگاه جدیدی برای خود و خانواده اش در غرب ایجاد کند

برباد رفته

جالب است

کارمندی که باید هماهنگ با تو و در راستای اهداف اداری کارکند

هرکاری میخواهد میکند

اما اگر نخواهد کاری بکند و یا به مشکل بخورد

توقع دارد تو همه جوره حمایتش کنی

مسئولیت خطای اورا برعهده بگیری

بسیاری از کارها بدون هماهنگی با مافوق انجام میشود

حالا مافوق باید جان فدائی کند

حرمت نگه دارد

با ادب باشد

سنگین و موقور

سنگ صبور کارمندش باشد

اما مهم نیست که هرکاری که برای نزدیکانش بخواهد می کند

تغییر می دهد

تفسیر میکند

تخفیف می دهد

مشمول می کند

از شمول خارج می کند

ولی حالا فرض کن بخواهد برای کسی کاری نکند

یا فرد متقاضی ، باب میل ایشان نباشد

آنوقت معرکه ای داریم که نگو

و میدانی میشود که نپرس

برباد رفته

همه جا آشوب و بی نظمی

همه جا بی قانونی و قانون شکنی

جابه جای کشور، بیداد ظلم وستم

پارتی بازی و پارتی بازی

بیچاره مردم

اصلا مردم ، مهم هستند؟

به نظرم تنها واژه بی معنا، مردم هستند

کشوری پر از ظلم وبیداد

پر از نامردی ونامرادی

چه میشود کرد

با این همه نامرادی

و همه توجیه می کنند

که آقا همه جا پر از دزی است

تو چه میخواهی بکنی؟

کاش من هم مثل همه بودم

کاش

برباد رفته

امروز با جمعی از همکاران جهت بازدید از یکی از پروژه های دردست ساخت به یکی از شهرستان ها مراجعه کردیم

در حین رفت وبرگشت، مجالی شد تا حرف بزنیم

از حوزه های مختلف و گوناگونی حرف زدیم

متاسفانه من هم برخی حرف هائی که نباید می زدم را زدم

نکته مهم آنکه به ذهنم رسید

اگر همه مواردی که تا حالا دیده ام  را نوشته بودم

حالا همه این اسناد می توانست برگه ای باشد برای اخذ پناهندگی سیاسی من!!!

خیلی باحال می شد

کاشکی تا حالا به ذهنم رسیده بود

حالا کانادا بودم

هه

هه

هه

هه

برباد رفته

متن زیر از ترانه های سیاووش قمیش است ، ولی شاعر آنرا نمی شناسم

 

 ای آدمک کوکی ، صبح شد که بیدار شی

مثل همه عمرت ، تکرار شی و تکرار شی

صبحه ولی انگار نیست ، تو توی شب  تردید

بین شب و روز تو ، انگارر که نیست فرقی

شب هات مثل روزاته ، روزات همگی تکرار

از دست همه سیری ، از دست خودت بیزار

پرواز واسه تو مرده ، تو اوج نمی گیری

بردی همه رو از یاد، از یاد همه میری

تا فرصت هنوزم هست ، برگرد به خودت برگرد

نو شو که این تکرار ، از تو ، تو رو دورت کرد

بسه اگه تا امروز ، تکرار تو را داد بر باد

فردا را بساز از نو ، دیروز رو ببر از یاد

تو لحظه تکرایت ، تنها خودتی همرات

"حسرت" شده یار تو ، "ایکاش" همه حرفات

با غصه نشو همدم ،سنت شکن خود باش

آزادترین فردی ، وقتی که نگی " ایکاش"

برباد رفته

خداجون مچکریم که چشم دادی بهمون

واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت

مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دو زدن

واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت

آخ که شکرت ای خدا واسه این جهان به این بدی

چی می شد اگه تو دست به ساختنش نمی زدی

خداجون ممنون از اینکه دوتا دست دادی به ما

تا آونا رو رو به هر مترسکی دراز کنیم

خداجون مرسی از این دلی که توسینمونه

میتونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم

 

 

این هم یکی از سروده های یغما گلروئی است

حرفی ندارم

برباد رفته

من گمان دارم ، تلفن چه از نوع ثابتش و چه از نوع همراهش ، صرفا برای اطلاع دادن است!1!

یعنی من برای آنکه از چیزی آگاه شوم که در زمان و مکان دیگری ، روی می دهد ، با تلفن تما س می گیرم

یا دیگران با من تماس می گیرند

حالا قصه ما قصه تفسیر و یا برداشت ویا قرائت دیگری از این ماجراست

به نظر من پنج دقیقه زمان زیادی است برای آنکه فقط اطلاع رسانی کنی!!

اما همکاران من معتقدند این زمان برای انجام کارها بسیار اندک و ناکافی است!!

و این سبب بروز اعتراضات و بهانه گیری های زیادی شده است

مثل همیشه چون یک طرف ماجرا من هستم ، حق با دیگران است!!

من قدیمی هستم، با تفاسیری دور از ذهن و  جدا از حقایق

من درک نمی کنم

من ایده آل اندیش و تعالی طلب هستم!!!(مسخره است !! نه)

من درک نمی کنم در کشوری که هر روز خبر اختلاس های کلان مخابره میشود ، چرا باید به این موارد کوچک گیر داد!!

من نمی فهمم کارمند چگونه بیش از پنج دقیقه حرف می زند و مشکل حل نمی شود، اطلاع رسانی نمی شود!

کلا من آدم مشکل داری هستم

کلا!!

برباد رفته

مدتهاست که به دلیل ارتقای سطح سلامت کارکنان و به استناد مصوبه داخلی ، مقرر شده که هرروز صبح هفت و ربع لغایت هشت پرسنل ورزش کنند،برخی می روند پیاده روی ، عده ای تنیس بازی می کنند و عده ای هم به بهانه ورزش کردن ، سایر ورزشها از جمله ماشین سواری ، چرت زدن پشت فرمان ، کار نکردن پشت میز و..... را انجام میدهند.

البته بماند که با نداشتن فضای ادارای مناسب و برای راه انداختن ورزش تنیس مجبور شدیم بخشی از پارکینگ و انبار را به میز تنیس اختصاص دهیم .تا کارکنانمان سالم بمانند.

اینکه آن بلوغ و شعوری که باید باشد و نیست ، مسئله مهمی است که دیده نشده است!

کارمند صبح می آید و ورودش را می زند و میرود تا سرویس بچه مدرسه ایش را انجام دهد ، به بهانه ورزش کردن

کارمند صبح می آید و ورودش را می زند و میرود تا کارهای بانکیش را انجام دهد و میگوید رفته بودم پیاده روی!!

کارمند صبح می آید و ورودش را می زند و میرود پشت فرمان ماشینش می خوابد ،به بهانه ورزش کردن

و صدها مورد دیگر.

از نظر من مسئولیت قانونی ، عرفی و شرعی همه موارد بالا  بر عهده کسانی است که این مورد را تصویب کرده اند

کارمند اگر دنبال سلامتیش هست، با هزینه ورزشی که می دهند، عصر برود بهترین باشگاه ، تمرین کند

کارمند اگر دنبال سلامتیش هست،صبح نیم ساعت زودتر بیاید تا با ورزش در ساعات غیر اداری به سلامتیش کمک کند

کارمند اگر دنبال سلامتیش هست،روزهای تعطیل هم باید ورزش کند

به نظر من حق ندارند به این بهانه و به دلیل اینکه خودشان وقت ندارند(صبح یا عصر) ساعتها از وقت اداری را بدزدند

مردم بیچاره ساعت ها باید  منتظر بمانند تا فلان کارمند از ورزش بیاید تا کارشان را انجام دهد

تازه بعد از ورزش ، بدن عرق کرده باید خنک شود

بعد باید چائی بخورند تا گلوئی تر کنند

بعد هم که نوبت صبحانه هست

با این تفاسیر الان ساعت نه است

بعد چند تا تلفن به دوست و آشنا و رفیق و بازاری

بعد آماده شوند تا مایحتاج منزلشان را بخرند

بعد برای نماز جماعت آماده میشوند

خدا را شکر به همراه نماز جماعت ، روزانه قرآن هم میخوانند

تا برگردند ساعت سیزده هست

حالا باید آماده شوند تا لوازم وموادی که خریده اند را ببرند داخل ماشین

آخر حالا وقت رفتن به منزل است

این برداشت وتفسیر غلطی است از ورزش صبحگاهی

برای جماعتی که بلوغ ندارند

البته این نظر من است

امیدوارم اشتباه کنم!!

برباد رفته

همیشه نوشتن بهانه میخواهد

گاهی باید دلت گرفته باشد

گاهی باید فریادی داشته باشی

گاهی باید امیدی زنده باشد

گاه ناامیدانه ، پر و بال می زنی ، که شاید

و گاه اصلا نباید چیزی باشد

دلیلی داشته باشی

فط لازم است دستت را به قلم بزنی

خودش میشود آنچه باید بشود

زندگی ، قمار ناجوری است

عمرت را میدهی  تا خوش باشی ، لذت ببری

جانت را می دهی تا مسیر را طی کنی

و چقدر ناجور است اگر آخر کار بازنده هم باشی

برباد رفته