نوشته ای برای گذشته

ادش بخیر قدیما اگه میگفتن کی خسته هست همه بلند جواب میدادند: دشمن . ولی حالا اینقدر.   مردم خسته هستن که چشم دیدن خودشونو هم ندارن.دشمن هم قبراق و سرحال
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
یادش بخیر قدیما هرکه میگفت شرمنده در جوابش میگفتن دشمنت شرمنده. ولی حالا تمام پدرها شرمنده زن و بچه هاشون میشن.دشمن هم هرروز بهتر و سرافرازتر
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
یادش بخیر قدیما مردی و مردانگی معنی داشت. غیرت و تعصب مفهوم داشت. حتی تار سبیل ارزش داشت. ولی حالا ابرو برداشتن و ناز کردن برای دخترها ارزشش بالاتره.یادت بخیر مردانگی.
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
یادش بخیر قدیما وقتی میرفتی مسجد برای نماز بیشتر شرکت کننده ها جوون بودن. چه لذتی میداد اون نماز. ولی حالا همه یا پیرمردن یا پیرزن.. اوناهم برای رفع بیکاری.
🌲🌲🌲🌲🌲🌲🌲
یادش بخیر قدیما یه تلوزیون 14 اینچ سیاه و سفید داشتیم و یه فرش و گلیم با یه یخچال کوچولو. ولی همیشه شکر خدا را میکردیم. ولی حالا با اینهمه نعمت چقدر ناشکریم.
☀️☀️☀️☀️☀️☀️☀️
یادش بخیر قدیما وقتی توی جاده بنزین تموم میکردی همه ماشینا وایمیسادن تا مشکلتو حل کنن ولی حالا اگه بنزین تموم کردی باید تا پمپ بنزین پیاده بری.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
یادش بخیر قدیما موقع ناهار و شام همه دور یک سفره مینشستن و غذا میخوردن.چه لذتی میداد اون غذا. ولی حالا هرکه در ساعات مختلف برای خودش غذا میکشه میخوره.
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
یادش بخیر قدیما وقتی میخواستی برای ازدواج دختری رو پیدا کنی زیاد وسواس نبودی چون همه دخترا پاک بودن. ولی حالا چقدر سخته دختر پاک پیدا کردن.
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
یادش بخیر قدیما هر پسری ازدواج میکرد با خانواده باباش تو یه خونه زندگی میکرد. عروس هم پدرشوهر ومادرشوهر را مثل گل نگهداری میکرد. ولی حالا شرط اول ازدواج دخترا خونه مستقله.
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
یادش بخیر قدیما دخترایی که ازدواج نکرده بودن رو راحت میشد از قیافشو شناخت .از ابروهای برنداشتشون. از موهای رنگ نشدشون و...ولی حالا دخترا از زنها ارایششون غلیظتره.
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
یادش بخیر قدیما دیپلم که میگرفتی فرداش راحت میرفتی سر کار. ولی حالا دکتراتو هم بگیری شاید با کلی پارتی بازی و رشوه و منت کشی یه کار موقت با حقوق اداره کار گیرت بیاد.
🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳
یادش بخیر قدیما وقتی میگفتی فلانی دانشجو هست همه با احترام به او نگاه میکردن و یه حساب دیگه روش میکردن. ولی حالا تو سر?

🌱🌱🌱🌱🌱🌱
یادش بخیر قدیما اینقد احترام پدر ومادرو داشتن که فکر میکردن تمام زندگیشونه ولی حالا پدر ومادر سیخی چند؟
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
یادش بخیر قدیما مدرسه که تعطیل میشد تمام عشق بچه ها این بود که برن توی کوچه بازی کنن... هفت سنگ... گرگم به هوا و...ولی حالا بچه دو ساله هم گوشی لمسی میخواد.
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
یادش بخیر قدیما موبایل نبود ولی صله رحم بود ولی حالا سال به سال برادر خودتو نمیبینی.
💐💐💐💐💐💐💐
یادش بخیر قدیما که میرفتن خواستگاری خانواده عروس  میگفتن دوماد باید پاک و باایمان باشه ولی حالا میگن فقط پولدار باشه.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
یادش بخیرقدیما بچه ها با میتی کومان و پسر شجاع بزرگ میشدن. واقعا هم مرد بار میومدن. ولی حالا با خاله شادونه و عمو پوررنگ، خدا اخر و عاقبت این بچه هارو بخیر کنه.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
یادش بخیر قدیما اگه تب میکردی صدتا رفیق دلسوز داشتی که حالتو بپرسه ولی حالا بمیری هم کسی نگات نمیکنه.
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
یادش بخیر ....😔

  • برباد رفته

عکس نوشت :عصا

asa

  • برباد رفته

راز آرامش(1)

تازگی ها هرگاه از دیگران می رنجم

یا حتی نگرانم که چه قضاوت هایی پشتِ پرده ی تظاهرشان،

برایم می کنند

چشمانم را می بندم

و این قسمت از جمله ی معروف "دیل کارنگی" را در ذهنم مرور می کنم

"دیگران حتی به اندازه ی سردردشان، به مردن من و تو اهمیت نمی دهند..."

و همین برای بیخیال شدنم کافیست...

و من نگران قضاوت های مردمی که به اندازه ی سردردشان هم برایشان مهم نیستم،

نخواهم بود...

راز آرامش همین است‌...!

  • برباد رفته

سخنانی از کوروش کبیر به نقل از مجله فورس

نه درس جاودان رهبری از کوروش بزرگ به قلم مجله فوربس:

انعطاف پذیر باش

بخشنده باش

کوتاه سخن بگو

نیروی خوبی باش

شوخ ‌طبع باش

قابل کنترل باش

وفادار باش

نمونه باش

مهربان باش

  • برباد رفته

شعرطنز: فیش حقوقت را بنازم

به من درس قناعت داده بودی

مرا با فقر عادت داده بودی

همش بیم قیامت داده بودی

به امواتم شفاعت داده بودی

خدایی این نبوغت رابنازم

پسر فیش حقوقت رابنازم

زمانی ڪه نشستی روی منبر

دو دستی میزدی بر سینه وسر

چنان میگفتی از دنیای دیگر

ڪه من هم باورم...الله اڪبر

همین ڪرنا و بوقت رابنازم

پسر فیش حقوقت رابنازم

ڪت و پیراهن و شلوار ساده

و داغ روی پیشانی نهاده

سوار بنز شیری توی جاده

سر سفره ڪنار خانواده....

ڪباب بره با دوغت رابنازم

پسر فیش حقوقت رابنازم

قسم خوردی امانتدار باشی

رفیق مردم بیڪار باشی

شبانه گرم استغفار باشی

به فڪر جنگ با ڪفار باشی

قسمهای دروغت رابنازم

پسر فیش حقوقت رابنازم

تو هم مثل همہ منظور داری

به قدر خرس قطبی زور داری

خواصی عینهو منشور داری

و از گردن به بالا نور داری

نگاه پرفروغت رابنازم

پسر فیش حقوقت رابنازم

چطوری شد به این جاها رسیدی؟

گمانم پشت میزت گنج دیدی...

ڪه تو هر ڪشوری ویلا خریدی..

یهو بالغ شدی و قد ڪشیدی

یهویی این بلوغت رابنازم

پسر فیش حقوقت رابنازم

قدیما یاورت استادتر بود

یه خورده روح پاڪت شادتر بود

یه ڪم دست و دلت ازادتر بود

رگای غیرتت پربادتر بود

رگ و قلب و عروقت را بنازم

پسر فیش حقوقت را بنازم

  • برباد رفته

کمی درباره کتاب قانون

کتاب قانون (هشت جلد)

نویسنده: ابن سینا

ابوعلی حسین بن عبد الله بن سینا در سال  359  - 370 هجری  در روستایی در حوالی بخارا چشم بر جهان گشود .پدرش عبد الله  ‏اهل بلخ بود و مادرش ستاره نام داشت ،زنی از اهالی روستای افشنه .‏عبد الله پدر بو علی دوران جوانی اش را در زادگاه گذرانیده وسپس به بخارا پایتخت حکومت سامانیان عزیمت کرد ‏‏.هنگامی که عبد الله از شهر پدران خود به بخارا رفت سیصد سال از حکومت تازیان بیگانه گذشته بود و سامانیان بر ‏بخارا حکم می راندند.نسخهٔ دستنویس فارسی کتاب قانون که در موزهٔ آرامگاه بوعلی در همدان نگهداری می‌شود.نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین، چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانهٔ مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس درسن‌آنتونیو.قانون در طب یکی از کتاب‌های ابن سینا درزمینهٔ پزشکی‌ست که نزدیک به هفتصد سال در مراکز علمی اروپاتدریس می‌شد. اصل کتاب به زبان عربی نوشته شده‌است و عبدالرحمن شرفکندی (هَژار) در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۶۰ شمسی، آن را به زبان فارسی ترجمه کرده‌است.این کتاب مهم‌ترین و مفصل‌ترین کتاب ابن سینا در طب و از اُمّهات کتب طبی در تمدن ایران پس از اسلام و ازجمله مهم‌ترین آثار پزشکان دنیای قدیم است.

  • برباد رفته

یادی از گذشته..........

قدیما شبا بالا پشت بوم میخوابیدیم و ستاره ها رو می شمردیم و دلمون به وسعت یه آسمون بود ...

این روزها چشم میندازیم به سقف محقر اتاقمون و گرفتاری هامونو می شمریم ...

قدیما یه تلویزیون سیاه و سفید داشتیم و یه دنیای رنگی ...

این روزا تلویزیونای رنگی و سه بعدی و یه دنیای خاکستری ...

قدیما اگه نون و تخم مرغ تموم میشد ، راحت می پریدیم و زنگ همسایه رو هر ساعتی از شبانه روز می زدیم و ...

این روزها اگه همزمان ، درب واحد اونا باز شه بر میگردیم تا که مجبور نشیم باهاش سلام علیک کنیم ...

قدیما از هر فرصتی استفاده می کردیم که با دوستا و فامیل ارتباط داشته باشیم چه با نامه چه کارت پستال و چه حضوری ...

این روزها با "بهترین دستگاه های رسانه ای" هم ، با هم ارتباط نداریم ...

قدیما یه پنجشنبه جمعه بود و یه خونه پدر بزرگ با فک و فامیل ...

این روزا پر از تعطیلی ،

ولی کو پدربزرگه؟

کو اون فامیل؟

کو اون خونه ؟

قدیما توی قدیما موند

  • برباد رفته

معرفی کتاب تاریخ مردم ایران

تاریخ مردم ایران (دو جلد)

عبدالحسین زرین کوب

انتشارات: امیرکبیر

سال نشر: ۱۳۷۷

زبان: فارسی

معرفی کتاب:

این کتاب جلد اول از مجموعه تاریخ مردم ایران نوشته زنده یاد عبدالحسین زرین کوب می باشد.این جلد به تاریخ قبل از اسلام ایران (تاریخ ایران باستان) مربوط می‏ شود.از آنجا که طبق شاهنامه، تاریخ قبل از اسلام ایران از دو قسمت تاریخ پهلوانی و تاریخ واقعی تشکیل شده،لذا نویسنده تمام سعی و کوشش خود را به کار برده تا تاریخ اساطیری ایران را به تاریخ واقعی آن پیوند دهدو در این زمینه موفق هم شده است.نویسنده بصورت تحلیلی با مسائل برخورد کرده و این یکی از محاسن این اثر است که آنرا از حالت وقایع نگاری در آورده است.

کتاب در ده بخش تدوین شده است که عناوین آنها عبارتند از:

• دنیای اساطیر

• افق های دور

• نیزه های پارسی

• اسلحه طلایی

• آتش در کاخ

• کشمکش میراث خوارگان

• جنگ و گریز

• خدنگ پهلوانی

• میعاد با گذشته

• وداع با دنیای باستانی

در این جلد دوم تاریخ ایران پس از اسلام مورد بحث قرار گرفته است

و در دنبال ایران قبل از اسلام، تاریخ مردم ایران را تا آستانه عصر سلجوقیان جستجو می کند

و در واقع تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی را استمرار گذشته باستانی آن نشان می دهد.فتح ایران توسط مسلمین، اشاراتی به عهد خلفای راشدین و بحث پیرامون امویان، عباسیان، سلسله‏ های طاهریان، علویان طبرستان، سامانیان، صفاریان، غزنویان، سلاجقه و … در کنار نهضت‏های شیعی، خارجی، مزدکی و … و نیز کلیاتی راجع به فرق و مذاهب، تصوف، کلام، فلسفه و ادبیات فارسی و نیز اطلاعات جغرافیایی تاریخی ایران، در این جلد تشریح و تحلیل شده است. کتاب در شش بخش تدوین شده است که عناوین آنها عبارتند از:

• افقهای تازه

• کشمکش و رستاخیز

• از نیشابور تا غزنه

• مرده ریگ بغداد

• در کرانه های خزر

• از اصفهان تا بغداد

  • برباد رفته

گاهی لازم است

امروز مجالی است تا بار دیگر، کودکی هایمان،

در آغوش مهربان مادر رها شوند

و به یاد بیاوریم که وسعت هیچ آسمانی،

به اندازه عطوفت های مادر نیست

و با ارزش تر از مادر، واژه ای در فرهنگ مهربانی ها نیست.

در این روزگار رنگ و رو رفته، لبخند مادر، ناب ترین تصویر است.

گاهی اگر می بینیم جاده زندگی، صاف و هموار شده است،

بدانیم دعای مادر،

چقدر راهگشا است

روزهای ما اگر به جایی برسند،

همه از برکت دست به دعا برداشتن کسی است که ادب،

روبه رویش زانو زده است.

هرکس

هر کجا که باشد

همیشه درست ترین لحظه پناه،

برایش آغوش مادر است.

برفِ پیری هم اگر بر سرِ خاطراتِ دیگر بنشیند،

یاد او جوان ترین است ...

  • برباد رفته

داریوش شایگان متفکر و روشنفکر ایرانی در گذشت!!!


"نسل کنونی جوانان ایران، شعورشان از نسل ما بسیار بیش‌تر است، زیرا در دنیای دیگری زندگی می‌کنند. مخصوصاً زنان ایرانی بسیار جهش کرده‌اند. باید اعتراف کنم شرمنده‌ام که نسل ما گند زد!

"داریوش شایگان در سیزدهم بهمن ماه ۱۳۱۳ در تهران زاده شد. پدرش بازرگان ایرانی و مادرش از اهالی گرجستان بود. در تهران به مدرسهٔ کاتولیک «سن‌لویی» که دروسش به زبان فرانسه تدریس می‌شد رفت و بعد از آن برای تحصیل به خارج از کشور رفت و با اخذ درجه دکترا در رشته هندشناسی در سال ۱۳۴۷ به ایران بازگشت و به تحقیقات خود پیرامون ادیان به‌ویژه ادیان هندی ادامه داد. خواهر وی یگانه شایگان نیز استاد فلسفه بود که در ۱۷ خرداد ۱۳۸۶ درگذشت. داریوش شایگان از جمله فیلسوفانی بود که نثر فرانسه وی در کتاب‌های درسی فرانسه چاپ می‌شود.داریوش شایگان، ساعت ۴ عصر پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۶ دچار سکتهٔ مغزی شدید شد. او صبح پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷ در بخش مراقبت‌های ویژهٔ بیمارستان فیروزگر تهران در ۸۳ سالگی درگذشت

داریوش شایگان، متفکر و روشنفکر ایرانی که در مقطع انقلاب اسلامی از هواداران تغییر نظام پادشاهی بود، در گفتگویی که اخیرا با نشریه «اندیشه پویا» داشت به سختی از خود و همفکران همدوره اش انتقاد کرد. او در بخش هایی از این گفتگو چنین گفت؛

«ایران در سال‌های دهه‌های چهل و پنجاه داشت جهش می‌کرد. ما از آسیای جنوب شرقی آن موقع جلوتر بودیم، ولی بعد آن‌ها پیش افتادند و موفق‌تر شدند. علت عدم موفقیت ما به نظر من این است که ما شتاب تغییرات را تحمل نکردیم. حالا چرا؟ نمی‌دانم. همچنین ما روشنفکران آن دوره هم پرت بودیم و تحلیل درستی از جایگاه خود در جامعه و جامعۀ خود در جهان نداشتیم.»

«می‌توانم این را به عنوان یک اعتراف بگویم که ما روشنفکران جایگاه خود را ندانستیم و جامعه را خراب کردیم. یکی دیگر از آسیب‌های جامعۀ ما در آن هنگام چپ‌زدگی شدید بود که با اتفاقات بیست‌وهشتم مرداد هم تشدید شد، و قهرمان‌گرایی بیش از پیش در جامعه فراگیر شد.»

«ما باید گام نهادن در مسیر صنعت و پیشرفت را از مونتاژ آغاز می‌کردیم. جالب بود که روشنفکران آن دوره از این مونتاژ به بورژوازی کمپرادور یاد می‌کردند.»

«بسیاری از روشنفکران اروپایی نیز چپ‌زده بودند، منتها در آن‌جا تعادل برقرار بود. رمون آرونی بود در مقابل سارتر ولی این‌جا رمون آرونی نبود، کسی جلوی چپ‌ها نبود. ما با اسطوره‌ها زندگی می‌کنیم و این بسیار بد است و یکی از نتایج چپ‌زدگی است.»

«نسل کنونی جوانان ایران، شعورشان از نسل ما بسیار بیش‌تر است، زیرا در دنیای دیگری زندگی می‌کنند. مخصوصاً زنان ایرانی بسیار جهش کرده‌اند. باید اعتراف کنم شرمنده‌ام که نسل ما گند زد!»

  • برباد رفته
به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود