نوشته های بی اعتبار

بشنو ، باور نکن

نوشته های بی اعتبار

بشنو ، باور نکن

نوشته های بی اعتبار

به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۱ آذر ۹۶، ۱۲:۱۳ - banooye bahar
    !!!
پیوندهای روزانه

نمی دانم خودم میتوانم بدین گونه عمل کنم یا نه؟

اما به نظرم  ارزش خواندن و لختی اندیشیدن را دارد!!!!

قضاوت با شماست

برباد رفته

ارام باش

تقلای بیهوده نکن

مثل موج بر در و ودیوار می کوبی ، که چه شود؟

عاقبت همان میشود که باید بشود!!!

غیر از این است؟

تو تلاشت را بکن ، با تفکر خودت هم کار را برنامه زیری کن

اما خیلی مهم نیست که بشود یا نشود!!!!

بزرگی گفته است:

ما مامور به وظیفه هستیم

نه مسئول نتیجه!!!!

کمی باید از حساسیتم کم کنم

خیلی نباید توقع داشته باشم که درکم کنند

مرا بفهمند

خوب طبیعی است ،  من هم آنها را خوب نمی فهمم ، درک نمی کنم

خیلی هم انتظار نداشه باشم که احترام بگذارند ، منصف باشند!!!

اما سادگی هم نباید بکنم

تکرار گذشته درد اورم ، اشتباه بزرگی است!!!!

می گویند: اشتباه در مرتبه اول اشتباه است

در مرتبه دوم دیگر اشتباه نیست ، حماقت است!!!

اعتماد به هرکس با دیدگاه شخصی ، کاری اشتباه است

زمان می برد تا عادت کنم به این روش تازه

اما باید بشود

باید

برباد رفته

برباد رفته

برباد رفته

آدم هـا می آینـد
زنـدگی می کننـد
می میـرنـد و می رونـد
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه
آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد
و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای …

برباد رفته

نمی دانم شاید درک نمی کنم!!

مدتهاست احنرامش را نگه می دارم

حرمتش را

شخصیتش را

با همه حرمت شکنی ها و جار و جنجالهای بی شرمانه اش

باز هم رعایت کردم

لب به دندان گزیدم و در خود ریختم

گفتم بگذار و بگذر

اما می ترسم صیرم لبریز شود

و آنوقت نمب دانم چه خواهدشد

شاید هم مقصر من هستم

خواسنم مدیریت انسان محورانه را اجرا کنم

حالا دارند با همه بنیاد من

و همه آبرو و شخصیتم بازی می کنند

ظاهره بتید همان سبک مدیرینی شحص محور را اجرا کنم

وقتی جنبه ندارند احنرام جایز نیست!!!

گفته اند:

خوبی که از حد بگذرد

نادان خیال بد کند!!

قصه این روزهای من است

و همکارانی که همدیگر را نمی فهمیم

برباد رفته

زیباست

ارزش لختی اندیشیدن را دارد!!!!

برباد رفته

چندروزی از نوشتن دور شدم

نشد بنویسم

نوشتن مثل حرف زدن است برای من!!!!

چون نیاموخته ام که قبل از حرف زدن فکر کنم

هرچه به سر زبانم می رسد می گویم، بدون تفکر!!

حالا وقتی می نویسم هم همین گونه است

گاهی وسط نوشتن مطلب از دستم خارج میشود

و می بینم بجای رسیدن به نتیجه ، از جای دیگر سر در می اورم!!!!

این هم ضعف است

اینکه نتوانی با اندیشیدن بگوئی یا بنویسی!!!

ولی باز هم می گویم نوشتن زیباترین حس را برای من ایجاد می کند!!!

وبلاگ نویسی هم دنیائی دارد

اعتیاد هم می اورد

یکی میخواهد دنبال کنندگانش را زیاد کند

یکی میخواهد لایک  هیش را افزایش دهد

یکی بازدید کننده میخواهد

اما با همه اینها دنیای قشنگیست

سعس می کنم به خودم برگرددم!!!

برباد رفته

تخصص و تسلطی در زمینه خط شناسی و زبان ندارم

اما کاشکی در دستور زبان فارسی ، میشد حالت و لهن کلام هم درج میشد

اینکه من و شما در یک حال و هوای خاص خودش ، حرفی را می نویسیم

زمان خواندنش ، طرف با حالی که خودش بخواهد می خواند

من با سادگی برای دوستی نوشتم

و شاید او هم با سادگی و ملایمت حرفی را پاسخم داد

اما من گمان کردم حرفش تنداست ، تهدید است

و شاید یک خیال بد در ذهنم جاری شد

اما اگر متن حالات را هم بیان میکرد اشتباه نمی کردم

ابن هم شد یک آرزو!!!!

برباد رفته

عجب قلمی داشته این سهراب سپهری!!!

این متن کوتاه به اندازه یک کتاب حرف دارد

کاش گوشم می شنید!!!!

برباد رفته