نوشته های بی اعتبار

بشنو ، باور نکن

نوشته های بی اعتبار

بشنو ، باور نکن

نوشته های بی اعتبار

به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود

بایگانی
آخرین نظرات

۸۹ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

خیلی وقت است که آسمان بغض کرده

ولی عقده گشائی نمی کند!!!

سینه آسمان پر است از ابرهای خاکستری رنگ درد و غصه!!!

اما بغضش باز نمی شود!!

سالهاست صدای فریاد دردآور  ابر، در گوش کوچه پس کوچه های شهر ما، طنین نینداخته

سالهاست دلمان برای گریه ابر تنگ شده

مدتهاست که شهرم لباس برفی سفید را بر تن نکرده

دیگر برای برف بازی ، فرصتی پیش نیامده

اصلا یادمان رفته پائیز و زمستان با گریه شادی آور برف چقدر زیباترست!!

گریستن ابر ، زیباترین گریه دنیاست

تنها گریه ای که همه دوستش دارند!!!

هارمونی زیبای صدای ناودان را فراموش کرده ایم

خیلی وقت است که ارکستر صمفونی زیبای غرش ابر و چک چک قطره های باران

در شهر جائی برای اجرای برنامه اش ندارد!!

به گمانم ابرها هم با ما قهر کرده اند

آنها هم بر لیاقت ما برای گریستن، شک دارند!!

امروز اسمان شهرم ابری است

آسمان مثل این چند سال بغض کرده

ولی گمان نکنم بغضش به گریه ای زیبا منجر شود

دلم تنگ است برای باریدن باران

برای شرشر چکه های باران در ناودان کوچه پس کوچه های گاه گلی!!

دلتنگ پارو کردن برف از پشت بام هستم

و در رویا ، با برف بازی می کنم

آدم برفی می سازم

و به دماغ هویجی اش  تلنگر می زنم

آسمان باز هم ببار

اسمان تو دیگر با ما قهر نکن

تو به لیاقت ما نیندیش

که زمین محتاج توست

زمین چشم انتظار نگاه دوباره توست

آسمان عقده گشائی کن

متظر نعره های بلندت هستیم

برباد رفته

من گمان دارم ، باید دست به دست هم بدهیم

باید دوباره به هم اعتماد کنیم

باید دوباره فعل خواستن را صرف کنیم

ما می توانیم

سرزمینم ، عرصه شلاق نامردان دنیاست

کشورم طوق غم عالم به گردن دارد وبس

ما باید دوباره برخیزیم

این سرزمین به کاوه ای دیگر نیاز دارد

ما باید فکری بکنیم

باید دوباره از نو شروع کنیم

ولی اینبار نگذاریم کسی با حقمان بازی کند

ماباید دست بکار شویم

باید همه قانون ها را دوباره بنویسیم

باید آغاز کنیم

دارد دیر میشود

برباد رفته

ترانه سرا: افشین مقدم

با تمام وجود غمگینم مث وقتی که زن نمیسازه
مث وقتی که دوست میمیره مثل وقتی که تیم میبازه
با تمام وجود غمگینم مثل اوقات تلخ تنهایی
فکر کردن به ...... با رویا شرم احساس .......
با تمام وجود غمگینم لول تریاک زیر این تخته
دست و پاهامو با طناب نبند ترک اعتیاد واقعا سخته
با تمام وجود غمگینم مرگ جزئی از آرزوم شده
بهتره شعرمو شروع کنم باز سیگار من تموم شده
با تمام وجود غمگینم با تمام وجود غمگینم
با تمام وجود غمگینم شادی ام مال سال ها قبله
چشم باز ایستاده میخوابم مث اسبی که توی اسطبله
با تمام وجود غمگینم کشورم نفت به جهان میده
شهرونداش مث سربازن همه چی بوی پادگان میده
با تمام وجود غمگینم تشنه ام مثل فیل بی خرطوم
رو سرابم دقیق شه چشمام عاج من خورد میشه با باتوم
با تمام وجود غمگینم با تمام وجود غمگینم
با تمام وجود غمگینم حق آزادیم انتزاعی شد
وای هفتاد ملیون مثل من درد شخصیم اجتماعی شد

برباد رفته

آی مردم ، دارم داد می زنم

فریاد می کنم که من خسته ام

این وبلاگ دلیلی شده تا دلتنگی هایم را بنویسم

تا گیری پیدا میکنم ، می نویسم

ببخشیدم اگر بی پروا هستم

اگر زشت می نویسم

اگر ادبیات را رعایت نمی کنم

اگر زیبا نمی نویسم

بخدا دارم منفجر می شوم

کاش نمی دیدم

کاش نمی فهمیدم!!!

بازهم می گویم:

ادعائی ندارم

من یک انسان هستم

حتی معمولی تر از معمولی

نرمال هم نیستم

چون زندگیم مثل بقیه نیست

اما درد می کشم

کمکم کنید

کمک

درد بی عدالتی و ظلم ، گلویم را می فشرد

درد تبعیض و پارتی بازی ، آزارم می دهد

درد دور زدن قانون

درد اجرای قانون برای فقط برای دیگران

درد وتوی قانون برای خودی ها

سینه ام را تنگ کرده است

کاش راهی پیدا می شد

کاش میتوانستم آرام باشم

آرامش ، گم شده همیشگی من است

برباد رفته

حال و هوایم بارانی است!!!

امروز و یا امشب باران خواهد بارید!!!

امیدوارم ، طوفان نشود

طوفان ها بلای جان من هستند!!!

من را ویران میکنند!!!

و زبان دراز من گلایه میکند

فریاد میزند

و این فریاد برای خیلی ها دلخراش است!!

کولاکی میشود که نمی توانم جوابگویش باشم

برف پا کن من خیلی ضعیف شده است

تازه خیلی وقت ها هم گیر می کند

نفسم میگیرد

و دیگر بخار آبی از دهانم خارج نمیشود

حال و هوایم بارانی است

امشب باران می بارد!!

برباد رفته

اگر حداکثر طول عمر یک انسان را در عصر حاضر 100 سال در نظر بگیریم

و اگر دوران طفولیت و زمان های استراحت او را از این صد سال کم کنیم

نهایت چیزی که می ماند به شرط عمر صد ساله

در حدود 45 تا 50 سال است

اینها را گفتم تا بگویم لازم است تغییری ایجاد کنیم

کسانیکه اهل خواندن ومطالعه هستند

به نظر می آید باید تغییر رویه بدهند

باید شیوه های جدید خواندن را بیاموزند

افسوس که آموزش و پرورش ما فقط اسم را یدک می کشد

هر نفر حداقل 12 سال از بهترین ایام زندگیش را در مدارس می گذراند

و آخر سر یک مدرک دیپلم می گیرد

که هیچ ارزشی ندارد

نه میتواند یک نامه خوب بنویسد

نه میتواند یک کلمه انگلیسی صحبت کند

نه یک کلمه عربی ، بلد است

نه از ریاضی چیزی فهمیده

ونه از فیزیک برداشت درستی دارد

فقط عمرش را به بطالت گذارنده

تازه بعد از گرفتن دیپلم ، مشکلات او آغاز میشود

حال سن و سالی دارد

باید کاری پیدا کند

و یا مرارت درد آور کنکور را به جان بخرد

پس مدارس ما چیزی به کسی اضافه نمی کنند

فقط طی 12 سال خواندن ونوشتن را می آموزد

کاش یادمان می دادندگه چگونه زندگی کنیم

چگونه مطالعه کنیم

چگونه حرف بزنیم

چگونه رفتار کنیم

و در حد اعلی ، چگونه آدم باشیم

مخلص کلام آنکه دوستان اهل مطالعه ، به نظرم بهتر است تند خوانی را بیاموزیم

شاید در این مدت کمی که از عمرمان  مانده

تعداد کتابهای نخواند امان را کم کنیم

من شروع کرده ام

چون به کتابهای کتابخانه ام مدیون هستم

قولشان داده ام همه را بخوانم

و میترسم اجلم این فرصت را به من ندهد

باید تندتر بخوانم تا زوردتر کتابهایم را بخوان

گمان می کنم حدودا سه تا چهار هزار کتاب نخوانده دارم

باید شروع کنم

دارد دیر میشود

برباد رفته

دلم گرفته

البته این حال همیشگی منه

خیلی ها می گویند : من با هیچ چیزی شاد نمی شوم!!!

ولی من شاد میشوم

خیلی وقت ها شادترین آدم دنیا هستم!!!

ولی دختر کوچکم می خندد

من هم شاد هستم

وقتی با او بازی می کنم و من خاله رویای او می شوم

با زمن می خندم!!و شاد ترین آدم دنیا هستم

وقتی فرزند ارشدم با دلی و منطق ، فکر وایده اش را بیان می کند

از بودن بر خودم می بالم

وقتی همسرم را سرحال می بینم

من هم شاد هستم

وقتی میتوانم برای یک انسان کار مفیدی بکنم

باز شاد هستم

وقتی تیمم می برد

شاد هستم

اما وقتی می بینم از کمک من سوء استفاده شده

دلگیر میشوم

وقتی من را با ذهنیت خودشان ، تحلیل  می کنند

دلگیر میشوم

وقتی دورغ را می شنوم

دو روئی را می بینم

وقتی حسادت را حس می کنم

چاپلوسی را بو می کنم

دیگر دلم نمی گیرد

حالم بد میشود

هنوز که هنوزه و پنج دهه از عمرم گذشته

حرف های مرا جور دیگری تفسیر می کنند

آنچنان که بر سیاق دلشان باشد

می دانم که دنیا دنیا صفت خوب و بد دارم

ولی فقط بدی هایم را یاد می گیرند!!

عجیب است:بازم امروز دلم گرفته

برباد رفته

اقای ناصر پورپیرار معققدند بدلیل  بروز  واقعه پوریوم

تقریبا هیچ یک از شاهان گذشته ایران مخصوصا در سالهای بعد از واقعه پوریوم

قبری از خود ندارند!!

ایشان مدعی هستند یهودیت برای از بین بردن نشانه های هلوکاست پیش از تاریخ

یا همان واقعه پوریوم

از سالها پیش  و الخصوص از زمان پهلوی دوم به بعد

فعالیت گسترده ای را برای مخفی کردن این واقعه انجام داده اند

کوروش را زاده دشت های ولگای روسیه می داند

و ایرانی های اصیل را همان دیو و ددانی که پادشاهان هخامنشی با آنها جنگیده است، نام برده

گرچه گمان دارم دیگر نژاد خالص و اصیلی نباید وجود داشته باشد

و تقریبا همه با هم مخلوط شده اند

اقای ناصر پورپیرار معققدند سالیان سال فلات ایران بدون سکنه بوده

و در زمان حمله اعراب (صدر اسلام) به ایران

کسی  نبوده که در برابر آنها بایستد

مدخل وروردی ایران ، شهر اهواز بوده

و پس از آن دیگر سرزمینی خالی از سکنه ، پیش روی اعراب قرار داشته

من  گیج و منگ مانده ام

تصمیم گرفته ام دیگر درباره تاریخ مطالعه نکنم

برباد رفته

صبح پائیز وقتی اولین قدم را ازخانه بیرون می گذاری

خنکای سرما را روی پوستت حس می کنی

ننه سرما راه خود را باز کرده

و هر روز نزدیکتز میشود

همیشه آرام می آید

ولی او هم زیبائی های خاص خودش را دارد

برف عادلترین موجود هستی است

چون بر بام دارا و ندار یکسان می بارد

سرزمین تنشه ایران ، منتظر بارش است

ورنه روزهای بی آبی ما بیشتر و طولانی تر خواهدشد

همیشه سوالم این بود

پدران ما در این فلات چه دیده اند که ماندگار شده اند؟

حالا  هر روز این سوال پر رنگتر میشود

انسان همیشه بدنبال آب بوده است

در فلات ایران همیشه بی آبی بوده

پس چرا اینجا مانده ایم؟!!!

برباد رفته

اقای ناصر پورپیرار معققدند با توجه به واقعه پوریوم

یهودیان قرن هاست در تاریخ دست برده  اند

و ایران از زمان خشایار شاه تا قرن ها بدون دولت بوده

این یعنی

پوچ

همه انچه من باورداشتم برباد رفت

چقدر سخت شد

حالاگیج و مبهوتم

به گمانم بایدنگاهم را تغییر دهم

دیگر نمی دانم چه چیز را باور کنم

دیگر به چشمانم هم اعتمادی ندارم

برباد رفته