مکاتبه

دیروز اتفاقی افتاد که کمی تا اندکی مرا به نوسان انداخت

مقام مافوق ما در هامش یک نامه عنوان نموده بودند که چرا ایشان برخی از ماتبات را در جریان نبوده اند

و اینکه اگر اینکار شیطنت نباشد کار درستی نیست

انصاف آن است که راست می گوید و باید در جریان موضوع و تصمیمات متخذه باشند

اما حقیقت آن است که ایشان مرتب و دائمی کارتابلشان را رویت نمی نمایند و به همین دلیل فراوان مواردی است که نامه در کارتابل ایشان مانده.

خیلی تعهدی ندارند و این مطلب را از باب اینکه همه امور را باید بدانند ، فرموده اند

البته اینکه سیکل کاری ما هم تعریف درستی ندارد ، این میشود قوز بالا قوز است

اینکه ایشان مکاتبه مربوط به من را به اداره مقابل من که اصلا موضوع به ایشان ربطی ندارد ارجاع می دهند،

فقط بخاطر شلوغی کارشان است

اینکه ایشان فقط موارد تشویقی را توشیح می کنند، بماند

.

.

.

.

.

.

.

دربدر همیشگی

کولی صد ساله منم

  • برباد رفته

دستاویزی بنام حقوق بشر

این کلمه هم واژه غریبی شده است!!

چماقی است در دست به اصطلاح ممالک پیشرو دردموکراسی برای درهم کوبیدن ؛ همه مخالفان

اینکه ما هم مشکلات و ایراداتی داریم ، اظهر من الشمس است

اما اوضاع آنی  نیست که آنها تفسیر می کنند

مگر در همان ممالک به اصطلاح پیشرو در دموکراسی ، زندانی ندارند؟

مگر زندانی سیاسی ندارند؟

مگی کسی که به مردم آسیب برساند محکوم نمی شود؟

مگر کارتل های مواد مخدر منفور و محکوم نیستند؟

آنجا مخالفانشان را حلوا حلوا می کنند؟

نه آنجا هم به شدت می کوبند؟

اصلا دموکراسی را چه کسی تعریف کرد؟

چه کسی مصادیق را برشمرد؟

اصلا چرا باید دموکراسی همانی باشد که آنها می گویند؟

  • برباد رفته

انتظار مکتب اعتراض

اینهم بخشی زیبا از کتاب انتظار مکتب اعتراض نوشته بزرگ مرد عصر،دکتر علی شریعتی:

این اصل کلی را عرض کنم، نه به عنوان فردی مذهبی که به دین و مذهب خودش تعصب می‌ورزد و از پایگاه اعتقادات خویش مسائل علمی و تاریخی را تحلیل می نماید، بلکه به عنوان یک معلم بی‌طرف تاریخ ادیان، که هر کس و با هر مذهبی ـ اگر فقط با چشم منطق علمی به مذاهب بنگرد ـ به این نتیجه خواهد رسید، که هیچ مذهبی در تاریخ بشر، به اندازه‌ی اسلام میان واقعیت موجود و حقیقت نخستینش فاصله پیدا نکرده است.
درمذاهب دیگر می‌توان اصطلاح «انحراف» را به کاربرد و گفت که بسیاری عناصر دخیل در آن وجود دارد و بسیاری از عناصر اساسی‌اش فراموش شده است. اما در اسلام، این تعبیر، تعبیر دقیقی نیست و تعبیر دقیقش سخن حضرت امیر است که فرمود: لبس الاسلام لبس الفر و مقلوبا. «جامه‌ی اسلام به مانند پوستین وارونه پوشیده شده است.»
در مذاهب دیگر می‌شود گفت که بعد از دوره‌ی نبوت پیغمبرشان، جامه‌ی دینشان را وارونه تنشان کرده‌اند. اما در اسلام، به جای عبا و قبا وردا، پوستین به کاررفته است. به خاطر این که پوستین تنها جامه‌ای‌ست که میان رویه و آسترش نهایت زیبایی و نهایت زشتی است. و باز در اسلام، از میان مذاهب مختلف ـ یعنی تلقی‌های گوناگونی که ازآن شده است، درتشیع بیش از همه، میان «آن‌چه بوده» و «آن‌چه هست» فاصله است؛ فاصله‌ای در حد دو طرف متضاد، به صورتی که تشیع نخستین ـ و همچنین تشیع تاریخ اسلام پیش از این سه چهار قرن اخیر ـ از نظر برداشت فکری و عقلی، جبهه‌ی مترقی اسلام، و از نظر مبارزه‌ی اجتماعی و نقش و رسالت تاریخی، عمیق‌ترین، متعهدترین، قاطع‌ترین و انقلابی‌ترین جناح‌های اسلامی بوده است. و از میان همه‌ی عقاید شیعی و اصولی که این مذهب را مشخص می‌کند، اعتقاد به «آخر الزمان» و «غیبت» و «منجی موعود»، دریک کلمه می توان گفت «اصل انتظار»، بیش ازهمه‌ی عقاید دیگر، میان آن‌چه که بوده (و حقیقت این فکر است) و آن‌چه که هست، تضاد و تناقض وجود دارد. به طوری که برای خیلی از هم‌فکران من که روشنند و مترقی و آگاه، تعجب‌آور بود که چگونه من، با طرز فکری که از نظر اجتماعی دارم، مسأله‌ی «انتظار را مطرح کردم و درباره‌اش صحبت می‌کنم....

  • برباد رفته

دکتر علی شریعتی : هبوط درکویر

.. مرا کسی نساخت، خدا ساخت؛ نه آنچنان که «کسی می‌خواست»، که من کسی نداشتم، کسم خدا بود، کس بی کسان. او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست، نه از من پرسید و

نه از آن «من ِ دیگر»م. من یک گِلِ بی صاحب بودم. مرا از روح خود در آن دمید و، بر روی خاک و در زیر آفتاب،‌ تنها رهایم کرد. «مرا به خود واگذاشت.» عاق آسمان! کسی هم مرا دوست نداشت؛ ...

  • برباد رفته

سهراب سپهری

حال امروز من ، در معنای شعر زیبای سهراب سپهری  در زیر بیان شده است:

چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب

اسب در حسرت خوابیدن گاریچی

مرد گاریچی در حسرت مرگ!!!!!

  • برباد رفته

لاف زدن

آرامم

چون طوفان احساسات را پشت سر گذاشته ام

بی دردم

چون همه وجودم پر از درد و رنج است و بیش از این دردی اضافه نخواهد شد

بی احساسم

چون سالها با احساساتم بازی شده است.

و امروز چون تک درختی پیر و تنها، در مسیر گرد بادهای زمانه ، نه تنها شاخه هایم خم شده

بلکه کمرم هم تاشده است

گو اینکه فقط من انسان نیستم

فقط من نمی فهمم

و انگار فقط من

ساده ام

  • برباد رفته

سادگی

من که یاد نگرفتم با سیاست و با تفکر حرف بزنم

همیشه هرآنچه به ذهن وزبانم رسیده است را گفته ام

بی هیچ سیاستی

بی هیچ محافظه کاری..

اما این روش خوبی نیست

باید بیاموزید زبان بازی کنید

دروغتان را با کلمات زیبا توجیه کنید

خلافتان را موجه جلوه دهید

بیداد می کند زمانه با من

دلم می گیرد که اینقدر ساده هستم

دلم می گیرد که متاع سادگیم خریداری ندارد

بیهوده راه می پیمایم

بی هیچ انگیزه ای

بی هیچ امیدی

فقط گذران عمرم را می بینم

و انتهای راه

.

.

.

.

.

قبرستان

تمام

  • برباد رفته

فلسفه زندگی

زندگی چیست؟

چرا باید بود؟

چه باید کرد؟

این ها بدیعی ترین سوالی است که حداقل یکبار برای هر انسانی در طول عمرش ، ایجاد می شوند.بی تردید پاسخ به این سوالات بسته به نگرش و فلسفه ای که هر فرد پیروی می کند تفاوت می کند.

اما یادمان باشد که اگر دین نداریم آزاده باشیم(این سخن گرانبار حسین بن علی (ع) است)

این سوال برای من هم ایجاد شده است!!!

و بهترین پاسخ (البته با توجه به دیدگاه من) را در شعر حضرت مولانا یافته ام

امیدوارم مورد پسند همه قرار بگیرد(لااقل لختی به آن بیندیشیم)

حضرا مولانا می فرمایند:

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم

 کـه چـرا غافـل از احـوال دل خـویـشـتنـم

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟

 به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا

 یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم

جان که از عالم علوی است، یقین می دانم

 رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

مـرغ بـاغ ملـکوتم، نیـم از عالم خاک

 دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست

 به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم

کیست در گوش که او می شنود آوازم؟

 یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟

 یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

 یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان، تا در زندان ابد

 از سرعربده مستانه به هم در شکنم

من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم

 آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

 تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم

شمس تبریز، اگر روی به من بنمایی

 ولله این قالب مردار، به هم در شکنم

(دیوان شمس تبریزی)

 

 

  • برباد رفته

انسان و عصر کارمندی

به خاطر دارم قدیمی ها می گفتند : کارمندی آب باریکه ای است که همیشه جاریست

خوب در کشوری جهان سومی که پر بوده و هست از قانون گریزی ، بازار ثبات خاصی ندارد و قابل اعتماد نیست

پس مردم به این فکر می کردند که اخذ حقوق از دولت لااقل مداوم است و همیشگی و برای افرادی که سرمایه کافی برای راه اندازی کسب

وکاری ندارند و یا منبع قابل اعتمادی برای ورود به بازار کار را در اختیار  ندارند ، بهترین و ساده ترین راه کسب درآمد و گذران زندگی روزمره ، کارمندی است.

البته بماند که من هم کارمند با سابقه ای هستم و سالهای خوب و برتر عمرم را پشت میزهای کارمندی سپری کردم

اما بی انصافی است اگر نگویم که من به جزء این هنری نداشتم.

ودر طول همین سالها به بلوغ رسیدم(البته در حد خودم ، وابسته به فهم و شعور شخصی من).

اما بعنوان فردی که هم در بازار آزاد کار کرده و هم در دستگاه های دولتی کارمندی ، می گویم:

کارمندی با همه مزایایش :

انسان را کوچک می کند

سقف آرزوهایش را پائین می آورد

اراده اش کوچک میشود

دنیایش کوچک میشود

آرزوهایش حقیر و کوچک میشود

و در ایران، بی کاری و بی عاری را می آموزد

یاد می گیرد تا:

حرب الباد باشد( حزب باد)

یاد می گیر زیر آبی برود

یاد می گیرد زیرآبی بزند

یاد می گیرد چاپلوسی کند

یاد می گیرد توجیه کند

تملق بگوید

تملق بشنود

رشوه بدهد

رشوه بگیرد

زبان بازی کند

استاد سفسطه بازی شود

می آموزد فقط زیبا حرف بزند(مثل من، البته بعید می دانم من اینکاره باشم، یعنی نمی توانم خوب حرف بزنم ویا حرف خوی بزنم)

می آموزد با واژه ها بازی کند

می آموزد بلاسد

می آموزد بلیسد

و در یک کلام:

از صراط آدم بودن فاصله می گیرد

البته بسیار هستند کسانی که برغم سالها کارمندی ، هنوز هم آدمند و حتی آدم تر هم شده اند

ولی....

  • برباد رفته

ممیزی ایزو(سیستم مدیریت کیفیت)

دیروز ممیزی ایزو داشتیم

به نظر من آیتم هائی چون ایزو، بی اس  سی ، برنامه عملیاتی و صدها مورد دیگر از این دست برنامه ها که همگی برای برررسی عملکرد و ارزیابی

کیفیت خدمت ارائه شده بوسیله ادارات ، سازمانها و نهادها طراحی ، ایجاد و اجرا میشوند، باید مثل الباقی علوم بومی سازی شوند.

درسیستم مدیریت کیفیت یا همان ایزو ، که با توجه به اندک تجربه کاری من ، بسیار کاربردی تر هست ، مبنا براساس فرآیند است و به اصطلاح فرآیند

محوری ، مبنا قرار دارد.

اما مشکل اینجاست که شیوه های نوین علمی برای عده ای دکان شده و از قبل جهل مردم و ندانم کاری میلیونها که کم هست ، میلیاردها به جیب مبارک زده اند.!!!

و نتیجه کار

هیچ

هیچ

مشکل ادارات ما و کارکنان آن چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی ، عدم تعیین کار ویا همان کارسنجی است

کارمندی را استخدام می کنند ، بی آنکه کارش معیین باشد

شاید بسیاری از کارکنان ما بی کار باشند(به معنای واقعی کلمه)

و شاید بیش از حد کار می کنند و دچار فرسودگی شغلی میشوند

ما میان افراط و تفریط گیر کرده ایم

بهرحال دیروز ممیزی شدیم

و اشکالاتی را هم داشتیم

ولی اصل مسئله این است

اجرای همزمان دو سیستم

و نا مشخص بودن فعالیت اصلی و فرعی کارمند در هردوی این سیستم ها.

  • برباد رفته
به جز از عشق
که اسباب سرافرازی بود
آزمودیم همه
کار جهان بازی بود